مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٩٦ - عبس
است كه آنرا از ظاهرش به باطنش عبور مىدهد (مفردات راغب)
از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است به آنكس كه از حضرت خواست موعظهاش كند فرمود: «لا تكن ممّن... يصف العبرة و لا يعتبر و يبالغ فى الموعظة و لا يتّعظ» حكمت ١٥٠
استعبار: اندوه و جريان اشك چشم و به گريه انداختن به معاويه مىنويسد: «و ذكرت انّه ليس لى و لاصحابى عندك الّا السيف فلقد اضحكت بعد استعبار متى الفيت بنى عبد المطلب عن السيف ناكلين» نامه ٢٨ ٣٨٩، نوشتهاى كه براى من و يارانم در نزد تو جز شمشير نيست. پس مرا بعد از گرياندن به خنده آوردى، كجا ديدهاى كه فرزندان عبد المطلب از دشمنان عقب نشينى كنند محمد عبده گويد: مرا به گريه انداختى كه در خلاف حق اصرار دارى ولى با تهديدات به خنده انداختى.
عبد الله بن زبير
او فرزند زبير بن عوام و از دشمنان امير المؤمنين ٧ بود، مدتى در مكّه حكومت كرد و در زمان عبد الملك مروان به دست حجاج بن يوسف مغلوب گرديد و سرش در مسجد الحرام بريده شد، نامش فقط يك بار در «نهج» آمده است كه حضرت فرمود: «ما زال الزبير منّا اهل البيت حتّى نشأ ابنه المشئوم عبد الله» حكمت ٤٥٣ عمه زادهام زبير پيوسته از ما اهل بيت بود تا وقتى كه پسرش شومش عبد الله بزرگ شد (و او زبير را از ما كنار كرد).
ناگفته نماند. زبير، دختر ابو بكر را كه اسماء نام داشت متعه كرده بود عبد الله از آن متعه به وجود آمد. روزى عبد الله بر ابن عباس ايراد گرفت و گفت: «رجل اعمى، اعمى الله قلبه و هو يفتى بحلّية المتعة» اين مرد نابينا كه خدا قلبش را نيز كور گرداند فتوى مىدهد كه متعه حلال است، ابن عباس گفت: مرا پيش عبد الله بن زبير ببريد چون پيش عبد الله آمد گفت: «سل امّك اوّل مجمرة سطعت فيها مجمرة امّك» يعنى از مادرت بپرس اوّلين آتشدانى كه در متعه آتش گرفت آتشدان مادر تو بود. عبد الله شرمنده شد و از مادر پرسيد آيا تو متعه پدرم بودهاى آيا من از متعه به وجود آمدهام، مادرش گفت: چه كسى اين را به تو گفت: جواب داد: ابن عباس. مادرش گفت: مگر به تو نگفتهام كه با آن كور سخن مگو، چرا او را به حرف در مىآورى مرحوم امينى در الغدير ج ٦ ص ٢٠٨ و ٢٠٩ آنرا به چند نوع نقل كرده است.
عبد الله بن عباس
پسر عباس، عموزاده رسول خدا صلّى الله عليه و آله، نامش چندين بار در «نهج» آمده است كه در «عبس» خواهد آمد.
عبس
(مثل عقل) روترش كردن و روترش شدن چهره در هم كشيدن.
«عبس وجهه: كلح»
لازم و متعدى هر دو آمده است و آن فقط يكبار در «نهج» ديده