مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٧٣ - شبح
٢٣٥ ٣٥٥، اگر خودت امر به صبر و نهى از جزع نكرده بودى آب عروق چشمان را براى درد فراق تو تمام مىكرديم و دواى درد به طول مىانجاميد منظور از «شئون» عروق و منابع اشك چشم است.
شبب
شبّ و شبوب: روشن كردن اتش و روشن شدن آن. و نيز به معنى علوّ و بالا رفتن آمده است «شباب» جوانى. جوان را از آن شابّ گويند كه بزرگ شده و از دوران كودكى بالا رفته است، پنج مورد از اين ماده در «نهج» يافته است.
در وصف اسلام فرموده: «فهو... ينابيع غرزت عيونها و مصابيح شبّت نيرانها» خ ١٩٨ ٣١٤، اسلام سرچشمههائى است كه چشمههاى آن جوشيده و چراغهائى است كه شعلههاى آن بالا رفته و جهان را روشن كرده است
«شباب»
- بكسر اوّل- آتشگيره:
«الشباب- بالكسر- : ما شبّ به اى اوقد»
آنرا بداية و اوّل شىء نيز گفتهاند درباره فتنهها فرموده: «تبدء فى مدارج خفيّة و توؤل الى فظاعة جليّة شبابها كشباب الغلام و آثارها كآثار السلام» خ ١٥١ ٢١٠ «سلام» به كسر اول- جمع سلمه به معنى سنگ است يعنى در درجههاى مخفى و جزئى شروع مىكند، و به رسوائى و بيچارگى بزرگ مىانجامد، اوّل آن مانند اوّل جوانى، قدرتمند و پرزور است و آثارش مانند آثار سنگها (يعنى كوبيدن و خرد كردن) است. در نامه ٢٨ ٣٨٧ به معاويه نوشته «و منا اسد الله و منكم اسد الاحلاف و منّا سيّدا شباب اهل الجنة و منكم صبية النار» منظور از «سيّدا شباب» حسنين ٨ است رجوع شود به «اسد»
شبح
(بر وزن شرف و علم) شخص. جسد. پنج مورد از اين مادّه در «نهج» آمده است. در وصف خداى تعالى فرموده: «لا شبح فيتقضّى و لا محجوب فيحوى» خ ١٦٣ ٢٣٢، او جسد و جسم نيست تا منحل و تمام شود و در حجاب نيست تا چيزى او را بپوشاند. در ملامت ياران فرموده: «ما لى اراكم اشباحا بلا ارواح و ارواحا بلا اشباح و نسّاكا بلا صلاح و تجارّا بلا ارباح» خ ١٠٨ ١٥٦ چرا شما را مىبينيم كه اجساد بدون روح و ارواح بدون جسد و عابدان بدون صلاح و تجار بدون سود هستيد، رجوع شود به «روح» و در خلقت اشياء فرموده: «و غرّز غرائزها و ألزمها أشباحها» خ ١ ٤٠، غرائز