مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٣٩ - عكس
عقائل
جمع عقيله و آن به معنى گرامى و عزيز و محترم است، در لغت آمده:
«العقيلة من كلّ شىء: اكرمه»
درباره رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده: «و اشهد ان محمّدا عبده و رسوله المجتبى من خلائقه و المعتامّ لشرح حقائه و المختصّ بعقائل كراماته» خ ١٧٨ ٢٥٧، شهادت مىدهم كه محمد صلى اللّه عليه و آله بنده و رسول برگزيده او از خلائق و اختيار شده براى بيان حقائق و اختصاص يافته به گرامىترين كرامات اوست.
عقم
درباره خلقت آسمانها و زمين فرموده: «ثمّ انشأ سبحانه ريحا اعتقم مهبّها و ادام مربّها... فامرها بتصفيق الماء الزخّار» خ ١ ٤٠، «اعتقام» را تردّد معنى كردهاند و نيز به معنى كندن چاهى كه چون به آب نزديك شود آنرا كوچك مىكنند.
ولى
شرّاح «نهج البلاغه» آنرا به معنى عقيم و نازا كردن گفتهاند
يعنى خداوند سبحان سپس بادى آفريد كه وزيدن آنرا نازا كرد و ملازمت آنرا دائمى فرمود. و آن باد را به برگرداندن آب متراكم امر كرد (پياده شدن آنرا خدا بهتر مىداند) اين كلمه فقط يك بار در «نهج» آمده است
عقيان
به كسر اوّل طلاى خالص.
به قولى طلائيكه مىرويد نه اينكه از ذوب سنگ به دست آيد (اقرب الموارد)
و آن سه بار در نهج آمده است در وصف طاووس فرموده: «تخال قصبه مدارى من فضّة و ما انبت عليها من عجيب داراته و شموسه خالص العقيان» خ ١٦٥ ٢٣٧ يعنى گمان ميكنى كه نىهاى دم او شانههائى از نقره و آنچه در آن نىها روئيده از حلقههاى عجيب و زرد رنگ طلاى خالص است (رجوع شود به دور و دار) «معادن العقيان» خ ١٩٢، «اللجين و العقيان» خ ٩١.
ديده شود
عكر
اعتكار: شدّت يافتن
«اعتكر الليل: اشتدّ سواده»
و آن فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود، در دعاى استسقاء فرموده: «اللّهم خرجنأ اليك حين اعتكرت علينا حدابير السنين و اخلقتنا مخايل الجود» خ ١١٥ ١٧١ «اعتكر» چون با «على» باشد به معنى ازدحام كرد و برگشت است معنى اين كلمات در «حدبار» گذشت
عكس
برگرداندن و برگرداندن آخر شىء به اوّلش
«عكس الكلام و نحوه