مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٣٨ - عقيل
به حرفش گوش دادم گمان كرد كه دينم را به او مىفروشم و با افسار او حركت مىكنم، تكّه آهنى را براى او سرخ كردم، و به جسدش نزديك نمودم تا از آن عبرت گيرد، از گرمى آن فرياد كشيد، و نزديك بود (اگر ببدنش مىچسباندم) از داغ آن به سوزد، گفتم زنان فرزند مرده بر تو گريه كنند اى عقيل، آيا ناله مىكنى از آهنى كه انسانى به بازيچه آنرا سرخ كرده است و مىكشى مرا به آتشى كه خداى جبّارش بخشم گداخته است آيا ناله مىكنى از اذيّتى مختصر و من ناله نكنم از آتش خالص جهنّم به نظر مىآيد: امام صلوات اللّه عليه اين مطالب را درباره درخواست عقيل از بيت المال بيان فرموده است كه عقيل از وى مىخواست، از اموال مردم به او بدهد و گرنه لازم بود كه حضرت از جاى ديگرى به او كمك مالى كند كه اقلّا افاقهاى براى او و اطفالش باشد و لا بد آن كمك را هم فرموده است و اگر امام مسلمين كسى را در آن فقر مشاهده فرمايد نمىتواند بىتفاوت باشد.
نامه ٣٦ ٤٠٩ در «نهج البلاغه» از طرف آن حضرت به عقيل نوشته شده در جواب نامهايكه عقيل به آن بزرگوار نوشته بود، امام ٧ در آن نامه از فرار دشمن به عقيل خبر داده و نيز مىنويسد: تا رفتن به پيشگاه خدا با آنانكه به فكر جنگند خواهم جنگيد زيادت ياران مغرورم نمىكند و پراكنده شدن آنها مرعوبم نمىنمايد. پسر پدرت (برادرت) را ناله كننده از پيشامدها و امضا كننده ظلم نخواهى يافت...، ناگفته نماند: عقيل از لحاظ رجالى ممدوح است در رجال ابى داود آمده: «عقيل بن ابى طالب اخوه ٧ معظّم» ابن ابى الحديد مىگويد: عقيل در جنگ «موته» با برادرش جعفر حاضر بود، اختلاف هست كه در زمان على ٧ پيش معاويه رفت يا بعد از شهادت او بعضى گفتهاند: بعد از شهادت آن حضرت رفت زيرا كه حضرت در آخر خلافت خود بر او نامه نوشته و عقيل جواب داده است بعد گويد: در نظر من قوى آن است كه او بعد از شهادت آن حضرت به شام رفته است شرح ابن ابى الحديد ج ١١ ص ٢٥١ مجلسى در بحار ج ٤٢ ص ١١٦ آن را از ابن ابى الحديد نقل كرده است.