مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٦ - طغم
مطاعمه و تطاعم آنستكه مثلا كبوتر منقار خود را در دهان مادهاش داخل كند:
«اطعم و تطاعم الحمام: اذخل فمه فى فم انثاه»
درباره طاووس و كلاغ فرموده: و لو كان كزعم من يزعم انّه يلقح... بدمعة تسفحها مدامعه... لما كان ذلك باعجب من مطاعمة الغراب» خ ١٦٥ ٢٣٧.
يعنى اگر اين صحيح باشد كه طاووس ماده خود را باردار مىكند با اشكى كه محلهاى اشك او مىريزد، اين از مطاعمه كلاغ عجيب نخواهد بود، گويند: كلاغ نطفه خود را از شكم به دهان مىآورد و با منقار در دهان ماده خود مىنهد. محمد عبده گويد تشبيه در عدم صحت و در هر دو «گمانى و خيالى» بودن است علتش آنستكه كلاغ جفتگيرى خود را پنهان مىدارد تا جائيكه مثل زده و گفتهاند: «اخفى من سفاد الغراب».
«طعمه» (مثل لقمه) خوردنى. روزى (رزق) «استوفى طعمته» خ ١٨٢ يعنى روزيش را تمام كرد.
طعن
زدن با نيزه. بطور استعاره در عيبگوئى و عيب گرفتن به كار رود، چهارده مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره عثمان بن عفّان به اهل بصره مىنويسد: «انّ الناس طعنوا عليه... و كان من عائشة فيه فلتة غضب فاتيح له قوم فقتلوه» نامه ١ ٣٦٣.
يعنى مردم بر او خلافهايش را عيب گرفتند معنى سخن در «تيح» گذشت.
در صفّين به يارانش فرمود: «و اذمروا انفسكم على الطعن الدعسىّ» نامه ١٦ ٣٧٤، خودتان را تشويق كنيد بر نيزهزدن شديد
«طاعن» طعنهزن و عيبجو و نيزهزن «طعّان» مبالغه آن است، در مذمت يارانش فرموده: «طعّانين. عيّابين. حيّادين. روّاغين» خ ١١٩ ١٧٦، طعنهزنان، عيبجويان. كنار شوندگان و فرار كنندگان هستيد.
طغم
تجاهل. رذالت «طغام» (مثل كلام) مردمان جاهل و رذيل، مفرد و جمع در آن يكسان است و آن سه بار در «نهج» آمده است درباره اهل شام كه در صفين بودند فرموده است: «جفاة طغام و عبيد اقزام جمعوا من كلّ اوب و تلقّطوا من كلّ شوب» خ ٢٣٨ ٣٥٧، (اين توده ناآگاه) بىرحم و سنگدل و اراذل و اوباش و بىفضيلت و پستند، مشروح آن در «اوب» گذشت.
باز اين كلام را در صفين درباره آنها تكرار كرد و به يارانش فرمود: «و لقد رأيت... تحوزكم الجفاة الطغام و اعراب اهل شام» خ ١٠٧ ١٥٥ كه در «حوز» گذشت و نيز