مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧١٥ - عزم
عزب
عزوب: غائب شدن. مخفى شدن. دور شدن است هفت مورد از آن در «نهج» آمده است درباره علم خداوند فرموده: «لا يعزب عنه عدد قطر الماء و لا نجوم السماء» خ ١٧٨ ٢٥٦ مخفى نمىماند از او عدد قطرههاى آبها و ستارگان آسمان.
به دنيا فرموده: «اعزبى عنّى فو اللّه لا اذّل لك فتستذلّينى» نامه ٦٥ ٤١٩ اى دنيا دور شو از من به خدا قسم به تو ذليل نمىشوم تا ذليلم كنى، بقول ابن ابى الحديد درباره عبد الملك بن مروان فرموده: «... كذلك حتى تؤب الى العرب عوازب احلامها» خ ١٣٨ ١٩٦، اين چنين در فتنه مىمانند تا به قوم عرب غائب شدههاى عقولشان بازگردد (و در مقابل او بايستند)
عزز
عزّت: توانائى. مقابل ذلّت
«عزّ الرجل عزّا و عزّة:... قوى بعد ذلّة»
راغب گويد: عزّت حالتى است كه از مغلوب بودن انسان مانع مىشود
«تعزيز»: تقويت «عزّزناه» تقويت كرديم او را «عزيز» از اسماء حسنى است به معنى قادر و توانا. از اين ماده موارد بىشمارى در «نهج» آمده است: «لا شرف اعلى من الاسلام و لا عزّ اعزّ من التقوى و لا معقل احسن من الورع» حكمت ٣٧١، شرفى بالاتر از اسلام نيست، عزّتى عزيزتر از تقوى وجود ندارد، بندى و نگهدارندهاى بهتر از پرهيزكارى نيست
عزل
كنار كردن. اعتزال: كنار شدن عزله اسم مصدر است، پنج مورد از اين ماده در «نهج» آمده است، درباره انسان پاك فرموده: «طوبى لمن ذل فى نفسه... و عزل الناس شرّه» حكمت ١٢٣ خوشا به آنكه در نزد نفس خويش خوار است و مردم را از شرّش كنار كرده است درباره طلحه فرموده: «لقد كان ينبغى له ان يعتزله و يركد جانبا» خ ١٧٤ ٢٤٩، سزاوار بود براى طلحه كه از عثمان كنار شود و در كنارى ساكن باشد
عزم
(مثل عقل) قصد، اراده، تصميم. موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است درباره استغفار فرموده: «و الثانى العزم على ترك العود عليه ابدا» حكمت ٤١٧ دومين معنى استغفار تصميم گرفتن بر ترك آمدن به گناه است
«عزيمة» اراده مؤكد،