مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٥٢ - صوف
گفتهاند:
«الصور: القرن ينفخ فيه»
ديگرى جمع صورت است، به اين دو معنى چهارده بار در «نهج» آمده است درباره جاهل عالم نما فرموده: «فالصورة صورة انسان و القلب قلب حيوان لا يعرف باب الهدى فيتبّعه و لا باب العمى فيصدّ عنه» خ ٨٧ ١١٩ يعنى شكل شكل انسان و قلب قلب حيوان است، باب هدايت را بلد نيست تا از آن پيروى كند و باب ضلالت را نمىشناسد تا از آن برگردد.
صور قيامت فقط يك دفعه آمده آنجا كه فرمايد: «و ينفخ فى الصور فتزهق كلّ مهجة و تبكم كلّ لهجة خ ١٩٥ ٣١٠، در باره مادّىها فرموده: «زعموا انّهم كالنبات ما لهم زارع و لا لاختلاف صورهم صانع» خ ١٨٥ ٢٧١
صوع
صاع و صواع: پيمانه و نيز اهل حجاز چهار «مدّ» يك «صاع» گويند هر «مدّ» حدود هفتصد و ده (٧١٠) گرم است، اهل عراق هر هشت «رطل» را يك صاع گويند، هر رطل عراقى نود و يك (٩١) مثقال شرعى است، از اين كلمه فقط دو مورد در «نهج» آمده است درباره برادرش عقيل كه از آن حضرت از بيت المال خواست فرمود: «و الله لقد رأيت عقيلا قد املق حتّى استماحنى من برّكم صاعا» خ ٢٢٤ ٣٤٦ به خدا قسم برادرم عقيل را ديدم كه محتاج شده تا از گندم شما يك صاع از من خواست. و درباره فتنه بعد از خود فرموده: «رأيت ضلالة قد قامت على قطبها و تفرّقت بشعبها تكيلكم بصاعها و تخبطكم بباعها» خ ١٠٨ ١٥٦ كه در «بوع» گذشت يعنى ضلالتى ديدم كه بر محورش ايستاده و شعبه و شاخههايش به اطراف پراكنده شده شما را با پيمانه خود پيمانه مىكند و با پاى خود لگد مال مىنمايد
صوف
پشم. موى گوسفند را پشم و موى شتر را «وبر» و موى «بز» را شعر گويند. اين لفظ فقط دوبار در «نهج» آمده است درباره جواب فرعون به موسى و هارون فرموده: «فقال ا لا تعجبون من هذين يشرطان لى دوام العزّ و بقاء الملك و هما بما ترون من حال الفقر و الذّل... اعظاما للذهب و جمعه و احتقارا للصوف و لبسه» خ ١٩٢ ٢٩١.
گفت: آيا تعجب نمىكنيد از اين دو نفر كه در صورت اذعان به نبوّت آنها، به من بقاء عزّت و دوام ملك را شرط مىكنند، با اين حال فقر و ذلّت كه دارند... فرعون در اين سخن طلا و جمع آنرا بزرگ دانست و پشم و پوشيدن آن را كه موسى و هارون پوشيده بودند حقير شمرد.
و نيز فرموده: «دخل موسى بن عمران و معه اخوه هارون ٨ على فرعون