مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١١١ - هواء
اوّل بالا رفتن گفته است
قاموس و اقرب نيز به آن اشاره كردهاند
«هوى» (مثل سماء) ميل و خواهش نفس جمع آن اهواء است. موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، درباره دنيا فرموده: «يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللّب العاقل» حكمت ١١٩، فريفته نادان به آن ميل ميكند، و عاقل با درك از آن حذر مىنمايد. درباره حق تعالى فرموده: «و لا يقال له حدّ و لا نهاية و لا انقطاع و لا غاية و لا انّ الاشياء تحويه فتقلّه او تهويه» خ ١٨٦ ٢٧٤، براى خدا كرانهاى و انتهائى نيست و نه تمام مىشود و نه آخرى دارد و نه اشياء او را در بر مىگيرد تا او را بردارد و بالا برد و يا پائين آورد، (ترسيم عجيبى از توحيد است).
و نيز فرمايد: «و كم من عقل اسير تحت هوى امير» حكمت ٢١١ اى بسا عقل اسيرى كه تحت فرمان اميرى چون هواى نفس است و در مقام موعظه فرموده است: «انّ اخوف ما اخاف عليكم اثنان اتباع الهوى و طول الامل» خ ٢٨ ٧٢ و خ ٤٢ ٨٣. مهواة: محلّ سقوط هلاكتگاه جمع آن مهاوى است درباره راستگو و دروغگو فرموده: «و الصادق على شرف منجاة و كرامة و الكاذب على شفا مهواة و مهانة» خ ٨٦ ١١٧ راستگو بر بالاى نجات و كرامت است و دروغگو بر كنار هلاكتگاه و خوارى است، در مقام موعظه فرموده: «فانّما البصير من... سلك جددا واضحا يتجنّب فيه الصرّعة فى المهاوى و الضلال فى المغاوى» خ ١٥٣ ٢١٣، آدم بينا آن است كه در راه آشكار قدم بردارد و اجتناب كند، از افتادن در هلاكتگاهها و گمراه شدن در گمراهگاهها.
هواء
جوّ و فضاء و شىء خالى و آدم ترسو كه دلش از جرأت خالى است و آن چند بار در «نهج» آمده است درباره كوهها فرموده است: «فمضت رؤوسها فى الهواء ورست اصولها فى الماء» خ ٢١١ ٣٢٩ سرهاى آنها در هوا بالا رفت و ريشههاى آنها در آب استوار شد، شايد مراد از «الماء» قسمت مذاب زمين باشد، و خطاب به خداوند ميگويد: «كيف اقمت عرشك و كيف ذرأت خلقك و كيف علقّت فى الهواء