مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٣٤ - وسط
تحاسبوا» خ ٩٠ ١٢٣ بندگان خدا خودتان را بسنجيد پيش از آنكه سنجيده شويد و حساب كنيد پيش از آنكه حساب كرده شويد درباره شهادتين فرموده: «تصعدان القول و ترفعان العمل لا يخفّ ميزان توضعان فيه و لا يثقل ميزان ترفعان عنه» خ ١١٤ ١٦٩
وزى
(مثل عقل) جمع شدن فشرده شدن «توازى» برابر و روبرو بودن، دو مورد از آن در «نهج» آمده است در وصف رسول خدا ٦ فرموده: «و اشهد انّ محمدا عبده و رسوله... لا يوازى فضله و لا يجبر فقده» خ ١٥١ ٢١٠ با فضلش برابرى نمىشود و فقدانش قابل جبران نيست متوازيين فى القدرة» خ ٢٢٣ يعنى برابر در قدرت، در بعضى نسخهها» متوازنين از «وزن» آمده است.
وسد
توسيد: قرار دادن و ساده زير سر انسان، سه مورد از آن در «نهج» آمده يافته است خطاب به رسول خدا ٦ فرموده: «فلقد و سدّتك فى ملحودة قبرك و فاضت بين نحرى و صدرى نفسك فانّا للّه و انا اليه راجعون» خ ٢٠٢ ٣٢٠ يعنى خوابانيدم و تكيه دادم تو را در شكاف قبرت و روح تو ميان گلو و سينه من از بدنت خارج شد، گويا منظور تكيه دادن حضرت به ديوار قبر است در باره اولياء الله فرموده: «حتى اذا غلب الكرى عليها افترشت ارضها و توسّدت كفّها» نامه ٤٥ ٤٢٠، چون خواب بر او غالب شود زمين را فرش قرار داد و دست را زير سر مىگذارد: «يتوسّد الحجر» خ ١٦٠ سنگ را زير سر مىگذاشت و يا بر آن تكيه مىكرد، در كلام بالا «ارضها كفّها» به نفس راجع است.
وسط
(مثل عقل) در ميان واقع شدن و مثل شرف اسم است به معنى معتدل و ميانه «اوسط» وسطتر و ميانهتر و معتدلتر چند مورد از آن در «نهج» آمده است، چنانكه فرموده: «نحن النمرقة الوسطى بها يلحق التالى و اليها يرجع الغالى» حكمت ١٠٩، وسطى مؤنث اوسط است، معنى اين سخن در «غرق» گذشت. به خوارج فرمود: «و خير الناس فىّ النمط الاوسط فالزموه و الزموا السواد الاعظم» خ ١٢٧ ١٨٤، نمط نوعى از لباس و نيز به معنى طريقه و مذهب است كه در «نمط» گذشت «اوسط» به معنى معتدلتر و حدّ وسطتر است، در صفت متقيان فرموده: