مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦١٨ - شهق
١٢٢ ١٧٨ در اينجا چندين بار شهادت به معنى حضور آمده است.
در قرآن مجيد به مقتول فى سبيل اللّه شهيد گفته نشده ولى در «نهج» چندين بار به كار رفته است چنانكه فرموده: «ما المجاهد الشهيد فى سبيل اللّه باعظم اجرا ممّن قدر فعفَّ...» حكمت ٤٧٤
استشهاد: شاهد گرفتن. درباره خدا فرموده: «الحمد للّه الذى لا تدركه الشواهد و لا تحويه المشاهد... مستشهد بحدوث الاشياء على ازليّته» خ ١٨٥ ٢٦٩ شواهد: بينندگان. مشاهد: مكانها و محلهاى حضور. يعنى خدا كه چشمها او را درك نمىكند، مكانها او را احاطه نمىكند، با حروث اشياء به ازليّت خود شاهد آورده است.
شهر
آشكار كردن. كشيدن شمشير. يك ماه. شهرت: آشكار شدن شىء در بدى. از اين ماده شش مورد در «نهج» آمده است. به معنى آشكار شده و ماه.
«ارسله بالدين المشهور» خ ٢ ٤٦ خدا رسولش را با دين آشكار شده فرستاد. درباره اينكه زمين از حجت خالى نمىماند فرموده: «اللّهم بلى لا تخلو الارض من قائم للّه بحجّة امّا ظاهرا مشهورا و امَّا خائفا مغمورا لئلّا تبطل حجج اللّه و بينّاته» حكمت ١٤٧، بلى زمين از حجت خالى نمىماند يا ظاهر و آشكار مىشود و يا خائف و مخفى و غائب. «مغمور» كسيكه ظلم او را در زير گرفته و پوشانده است. اين يك حقيقت مسلّم است، توضيح آن در اصول كافى است رجوع شود به روايات «لو خلت الارض من الحجة لساخت باهلها».
درباره زودگذر بودن عمر فرموده است: «ما اسرع الساعات فى اليوم و اسرع الايام فى الشهر و اسرع الشهور فى السنة و اسرع السنين فى العمر» خ ١٨٨ ٢٧٩، چه زودگذر كرده ساعتها روزها را و روزها ماهها را و ماهها سال را و سالها عمر آدمى را
شهق
آن در اصل به معنى ارتفاع است
«شهق يشهق: ارتفع»
شاهق: كوه بلند. «شهيق» به درون كشيدن نفس، چنانكه زفير به معنى خارج كردن آن (بازدم) است، سه مورد از اين لفظ در «نهج» ديده مىشود، درباره كوهها فرموده: «فاشهق جبالها و اطال انشازها» خ ٢١١ ٣٢٨ كوههاى زمين را بالا برد و قاعدههاى آنها را در زمين گسترانيد. «شواهق الجبال» خ ٩١ كوههاى مرتفع. در وصف اهل تقوى فرموده: