مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٩٧ - شعث
گذشت و اينكه امير المؤمنين ٧ شيطان را ملك خوانده است در «ملك» خواهد آمد.
اشطان
ريسمانها. مفرد آن شطن (مثل شرف) است آن به معنى مطلق ريسمان است،
بعضى ريسمان دراز گفتهاند
و آن دوبار در «نهج» آمده، يكى در «ركى» گذشت كه فرموده است: «اللّهم قد... كلّت النزعة باشطان الركىّ» خ ١٢١ ١٧٧، دوّمى درباره اجلهاى آدمى فرموده: «خلق الاجال فاطالها و قصّرها... و جعله خالجا لاشطانها» خ ٩١ ١٣٤، خدا اجلها را آفريده، بعضى را طولانى و بعضى را كوتاه كرد، و مرگ را حركت دهنده طنابهاى آجال گردانيد.
شظايا
لالههاى گوش مفرد آن شظيّه است كه فقط يكبار در كلام حضرت آمده است. در وصف خفاش فرموده: «و جعل لها اجنحة من لحمها تعرج بها عند الحاجة الى الطيران كانّها شطايا الاذان غير ذوات ريش و لا قصب» خ ١٥٥ ٢١٨ خداوند براى خفاش بالهائى آفريد، از گوشت او كه به وقت حاجت با آنها پرواز مىكند، گوئى آن بالها لالههاى گوشها هستند نه پر دارند و نه نى. (سبحانك اللهم يا من يخلق ما يشاء)
شعب
جمع كردن. پراكنده كردن. در هر دو ضدّ به كار رفته است و نيز به معنى اصلاح و افساد آيد چنانكه
در اقرب الموارد گفته است «شعبه» تكّه، فرع و قسمت
جمع آن شعب (مثل صرد) و شعاب است، دوازده مورد از اين لفظ در «نهج» آمده است، در يك محل در هر دو ضد آمده است درباره اينكه اهل بيت در فتنهها گمراه نمىشوند فرموده است: «و انّ من ادركها منّا يسرى فيها بسراج منير... ليحلّ فيها ربقا و يعتق فيها رقّا و يصدع شعبا و يشعب صدعا» خ ١٥٠ ٢٠٨ «شعب» به معنى جمع و «يشعب» به معنى متفرق مىكند است، يعنى هر كس از ما اهل بيت آن فتنه را درك كند. در آن با چراغى پرنور حركت ميكند تا طنابى را باز كند و بردهاى را آزاد نمايد و جمع ضلالت را متفرق كند و حق متفرق را جمع نمايد. «تشعّيوا» خ ١٩٢ يعنى شعبه شعبه و قسمت قسمت شدند. و نيز فرموده: «و اليقين منها على اربع شعب... و العدل منها على اربع شعب» حكمت ٣١، شعب در هر دو مورد جمع شعبه به معنى قسمت و نوع است.
شعث
(مثل شرف) ژوليدگى. پراكنده شدن و پراكنده كردن لازم و متعدى هر دو آمده است «اشعث»: ژوليده مو و نيز كسيكه مويش سياه و سفيد است، شش