مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٩٩ - شعث
مقتضاى رحم همين است و اگر صبر كردى خدا اجرت خواهد داد: «يا اشعث انّ صبرت جرى عليك القدر و انت مأجور» اى اشعث اگر صبر كنى قضا و قدر بر تو خواهدت گذشت در حاليكه مأجور باشى و گرنه قضاى الهى جاى خود را مىگيرد در حاليكه گناهكارى: «يا اشعث ابنك سرّك و هو بلاء و فتنة و حزنك و هو ثواب و رحمة» حكمت ٢٩١.
روزى امير المؤمنين ٧ بالاى منبر سخن مىگفت، اشعث به آنحضرت اعتراض كرده و گفت: اين سخن بر عليه شماست نه بر له شما. آن حضرت چشم باو انداخته و فرمود: «ما يدريك ما علىّ ممَّا لى عليك لعنة الله و لعنة اللاعنين، حائك بن حائك، منافق بن كافر: و الله لقد اسرك الكفر مرة و الاسلام اخرى فما فداك من واحدة منهما مالك و لا حسبك و انّ امرء دلّ على قومه السيف و ساق اليهم الحتف لحرىُّ ان يمقته الاقرب و لا يأمنه الا بعد» خ ١٩ ٦٠ و ٦١. يعنى تو چه مىدانى كدام كلام بر له من و كدام بر عليه من است، لعنت خدا و لعنت لعنت كنندگان بر تو باد. احمق پسر احمق منافق پسر كافر به خدا هم كفر تو را اسير كرده و هم اسلام، در هيچ يك نه مال تو مانع شد و نه حسب تو. مرديكه شمشير را به سوى قوم خود كشيد سزاوار است كه نزديكان او را دشمن دارند و اجانب او را امين ندانند. امام صلوات الله عليه از چند جهت او را رسوا كرده است، اوّلا به او لعنت كرده معلوم مىشود كه مؤمن نبوده و مستحق لعنت است. ثانيا فرموده: «حائك من حائك» جولا پسر جولا در بيان بىخردى و حماقت اوست، اشعث يمانى است و اهل يمن در تعبير آوردن با حائك (جولا) حماقت قصد مىكنند در اين باره كلامى است كه در «حوك» گذشت. ثالثا فرمود: كفر تو را اسير كرده، در جاهليت قبيله مراد پدر اشعث يعنى قيس را كشتند، اشعث به خونخواهى پدرش به جنگ آنها رفت و اسير شد و با فدبه آزاد گرديد. رابعا فرموده: اسلام تو را اسير كرد، بعد از رحلت رسول الله ٦ بنى وليعه مرتد شدند زياد بن لبيد انصارى به جنگ آنها رفت، آنها از اشعث يارى خواستند، اشعث گفت: تا پادشاهم نكنيد شما را يارى نمىكنم، آنها تاج بر سر او