مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٧ - طفل
در صفين به يارانش فرمود: «ا و ليس عجبا انّ معاوية يدعو الجفاة الطغام فيتبّعونه... و انا ادعوكم... فتفرّقون عنّى» خ ١٨٠ ٢٥٩
طغيان
تجاوز از حدّ.
«طغى طغيانا: جاوز الحدّ و القدر»
راغب تجاوز از حدّ در گناه گفته
و در غير آن استعار مىداند مانند آب و غيره.
آن فقط سه بار در «نهج» آمده است درباره قلب انسان فرموده: «و ان افاد مالا اطغاه الغنى» حكمت ١٠٨، اگر مالى به دست آورد ثروت او را به طغيان وا دارد، در باره فتنه فرموده است
«فعند ذلك... عظمت الطاغية و قلّت الداعية» خ ١٠٨ ١٥٧ «طاغية» فتنه و پيشامد طغيان كننده و خارج از حدّ
طفىء
خاموش شدن
«طفا السراج: ذهب لهبه»
اطفاء خاموش كردن، ده مورد از آن در «نهج» آمده است. در وصف رسول خدا ٦ فرمود: «دفن الله به الضعائن و اطفاء به الثوائر و الّف به اخوانا» خ ٩٦ ١٤١ به سبب او كينهها را در دلها دفن كرد، و ثورهها و شورشها را خاموش گردانيد و مردم را برادر هم كرد
طفق
شروع كردن و آن مختص به اثبات است «ما طفق» گفته نمىشود و تنها سه بار در «نهج» آمده است درباره غصب خلافت توسط ابو بكر فرموده است «و طفقت ارتأى بين ان اصول بيد جذّاء او اصبر على طخية عميآء» خ ٣ ٤٨ يعنى شروع به فكر كردم. معنى آن در «صول» گذشت.
به معاويه مىنويسد: «طفقت تخبرنا ببلاء الله عندنا و نعمته علينا فى نبيّنا» شروع كرده ما را خبر مىدهى از امتحان خدا در ما و نعمتش را با ما و نيز «و طفق يحكم فيها من عليه الحكم لها» نامه ٢٨ ٣٨٦
طفل
بچه.
در اقرب الموارد گويد: به كوچك هر چيز طفل گفته مىشود
گويند:
«و هو يسعى لى فى اطفال الحوائج» يعنى او در حاجتهاى كوچك براى من كار مىكرد
از اين ماده شش مورد در «نهج» آمده است.
درباره خودش فرموده: «و الله لابن ابى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امّه» خ ٥ ٥٢ به خدا قسم پسر ابى طالب به مرگ مأنوستر است از بچه به پستان مادرش.
درباره فرار دشمن به برادرش عقيل نوشته است: «فلحقوه ببعض الطريق و قد طفلّت الشمس للاياب فاقتتلوا شيئا... حتى نجاجريضا» نامه ٣٦ ٤٠٩»
طفّلت الشمس طفولا» يعنى آفتاب به غروب نزديك شده
يعنى لشكر من دشمن را دريافت در حاليكه آفتاب به برگشت و غروب نزديك شده بود، ساعتى جنگيدند تا دشمن به شدت فرار كرد