مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧١٣ - عرم
عرق
- مثل جسر- اصل و ريشه هر شى و زمين شوره زار
«العرق: اصل كلّ شى و الارض الملح...»
جمع آن عروق است «عراق» بر وزن شراب: استخوانى كه گوشت آن خورده شده است «عرق» عرق بدن انسان و غيره. از اين ماده مواردى در «نهج» آمده كه به بعضى اشاره مىشود، در مذمّت ياران فرموده: «و الله انّ امرء يمكّن عدوّه من نفسه يعرق لحمه و يهشم عظمه...» خ ٣٤ ٧٨ به خدا قسم آن كس كه به دشمن خويش امكان مىدهد گوشت خود را مىخورد كه در استخوان چيزى نمايد و استخوان خويش را مىشكند.
عراق: روده بزرگ «من عراق خنزير...» حكمت ٢٣٦ كه در «خنز» گذشت در باره انسان فرموده: «مسكين ابن آدم... تؤلمه البقّة تقتله الشرقة تنتنه العرقة» حكمت ٤١٩، منظور از «عرقه» عرق كردن است كه در «بقق» گذشت.
عراق: مملكت عراق «و انكرتنى بالعراق...» خ ٣١ ٧٩ كه در «زبر» گذشت در باره قيامت فرموده: «و ذلك يوم يجمع الله فيه الاوّلين و الآخرين... قد الجمهم العرق» خ ١٠٢ ١٤٧ يعنى عرق براى آنها لجام شده است در دعا فرموده: «الحمد لله الذى لم يصبح بى ميّتا و لا سقيما و لا مضروبا على عروقى بسوء...» خ ٢١٥ ٣٣٢ ظاهرا منظور از عروق رگها ى مباركش باشد، اين ماده در قرآن مجيد نيامده است
عرك
(مثل عقل) سائيدن و خاراندن. عريكه: طبيعت شش مورد از اين ماده در «نهج» آمده است درباره زبير به ابن عباس فرموده: «و لكن الق الزبير فانّه الين عريكة» خ ٣١ ٧٤ كه در زبر گذشت و در وصف مؤمن فرموده: «المؤمن بشره فى وجهه و حزنه فى قلبه... سهل الخليقة، لينّ العريكة» حكمت ٣٣٣، مؤمن شاديش در چهره و اندوهش در قلب اوست، خوى آرام، و طبيعت نرم دارد.
درباره بعضى از فتنهها فرموده: «تعرككم عرك الاديم و تدوسكم دوس الحصيد» خ ١٠٨ ١٥٧، مىسايد شما را مانند سائيدن چرم و مىكوبد شما را مانند كوبيدن خرمن «عرك الاديم» يعنى چرم را به قدرى سائيد كه كهنه كرد.
درباره پيشامدهاى كوفه فرموده: «كانّى بك يا كوفة... تعركين بالنوازل...» خ ٤٧ ٨٦ يعنى سائيدهخواهى شد با پيشامدها، كه در «كوف» خواهد آمد
«اعتراك» ازدحام.
عرم
بد خلق آن فقط يكبار در «نهج» آمده است درباره اهل زمان فرموده: «فتاهم عارم، و شائبهم آثم و عالمهم منافق» خ ٢٣٣٧ ٣٥٤ جوانشان بدخو، پيرشان گناهكار و عالمان دورو است