مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٣٦ - لزب
و كارى نكنم و فقط زنان نوحه گر را براى مردگان حاضر كنم (نقل از محمد عبده) و نيز فرموده: «لو تعلمون ما اعلم... تبكون على اعمالكم و تلتدمون على انفسكم» خ ١١٦ ١٧٣، اگر مىدانستند آنچه را كه من مىدانم... بر اعمال خود گريه كرده بر سينه و صورت خود مىزديد
و آنگاه كه گفتند: طلحه و زبير را به حال خود رها كند فرمود: «و الله لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم حتى يصل اليها طالبها و يختلها راصدها و لكنّى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه» خ ٦ ٥٣ «لدم» در اينجا شنيدن صداى افتادن سنگ است كه كفتار آنرا مىشنود و اهميت نمىدهد يعنى: به خدا قسم مانند كفتار نخواهم بود كه در طول صداى سنگ مىخوابد تا صيادش به او برسد و مراقبش حيلهاش نمايد، بلكه من با آنكه به حقّ روى آورده، روگردان از حق را مىزنم
لدن
لدانة و لدونة: آسانى و نرمى:
«لدن الشىء لدانة: كان لدنا اى هينّا»
از آن فقط يك مورد در «نهج» آمده است، چنانكه فرمايد: «عباد الله الان فاعملوا و الالسن مطلقة و الابدان صحيحة و الاعضاء لدنة» خ ١٩٦ ٣١١ «لدنه» (مثل صدمه) جمع «لدن» (مثل قفل) است يعنى بدانيد فعلا زبانها آزاد و بدنها صحيح و اعضاء بدن نرم است و نخشكيده چنانكه بعد از مردن مىخشكد
لذذ
لذاذ و لذاذه: شىء مورد اشتهاء و ميل، گويند:
«لذّ الشىء لذاذا: صار شهّيا»
لذّ و لذيذ وصف آن است، مواردى از آن در «نهج» آمده است در حكمت ١٢١ فرموده: «شتّان ما بين عملين عمل تذهب لذّته و تبقى تبعته و عمل تذهب موؤنته و يبقى اجره» ميان دو عمل فاصله زياد هست: عملى كه اذيتش ميرود و عذابش مىماند و عملى كه رنجش مىرود و اجرش باقى مىماند
لزب
ثبوت و چسبيدن، طبرسى فرمايد: لاذب و لازم هر دو به يك معنى است، از اين ماده يك مورد بيشتر در «نهج» نيامده است، در خلقت آدم ٧ فرموده: «ثمّ جمع الله من حزن الارض و سهلها و عذبها و سبحها تربة سنّها بالماء حتى خلصت و لاطها بالبلّة حتى لزبت» خ ١ ٤٢، سپس خداوند از سخت و نرم و از شيرين و شور زمين خاكى جمع كرد، آنرا با آب آميخت تا گل خالص شد و با رطوبت