مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٠١ - شعر
«شعار» علامت در جنگ و سفر، «اشعار» اعلام كردن و شعار قرار دادن. بيست و دو مورد از اين ماده در «نهج» آمده است. در جائى فرموده: «فمن اشعر التقوى قلبه بزَّر مهله و فاز عمله» خ ١٣٢ ١٩٠، اشعار در اينجا ملاصق و ملازم كردن است چنانكه در لغت آمده است يعنى هر كس تقوى را ملازم قلب خويش قرار دهد، آشكار مىشود تقدم او در خير، و سعادت زا مىشود عملش.
استشعار: در باطن قرار دادن و ملازم كردن. و شعار كردن «استشعروا الصبر فانّه ادعى الى النصر» خ ٢٦ ٦٨، استقامت را شعار خود سازيد كه آن داعى پيروزى است. «مشاعر» جمع مشعر و آن به معنى شعور و محلّ شعور است در وصف حق تعالى فرموده: «و بتشعيره المشاعر عرف ان لا مشعر له» خ ١٨٦ ٢٧٣ يعنى با به وجود آوردن حواسّ معلوم شد كه خدا را حاسّه مخلوقات نيست اين نظير آنستكه بگوئيم: خدا فاعل است و منفعل نيست، باز در وصف حق تعالى فرموده: «تتلّقاه الاذهان لا بمشاعرة» خ ١٨٥ ٢٦٩، مشاعره: ديدن و يا احساس چيزى است با حواس، يعنى اذهان خدا را اخذ مىكند و مىشناسد ولى نه شناختن با حواس بلكه شناخت او شناخت عقلى است «شعار» هشت بار به معانى مختلف در «نهج» آمده است آنجا كه فرموده: «يا نوف طوبى للزاهدين... اتّخذوا... القرآن شعارا و الدعاء دثارا» حكمت ١٠٤، شعار لباس زيرين و دثار لباس روئين است يعنى خوشا به حال زاهدان كه قران را سرّى مىخوانند براى پند گرفتن و دعا را بلند مىكنند براى اظهار ذلّت نسبت به خداوند. همچنين است آنجا كه فرموده: «فاجعلوا طاعة اللّه شعارا دون دثاركم و دخيلا دون شعاركم و لطيفا بين اضلاعكم و اميرا فوق اموركم» خ ١٩٨ ٣١٣، يعنى طاعت خدا را امر باطنى قرار بدهيد نه امر ظاهرى و دخيل و باطنى قرار بدهيد نه مثل لباس باطنى بلكه نافذ باشد ميان استخوانهاى شما و حاكم باشد بر تمام كارهايتان. «دخيلا دون شعاركم» بيانش جمله «لطيفا بين اضلاعكم» است «شعارها الخوف» خ ٨٩ نيز به همان معنى است و آنجا كه درباره اهل بيت : فرموده: «نحن الشعار و الاصحاب و الحزنة و الابواب و لا تؤتى البيوت الّا من ابوابها» خ ١٥٤ ٢١٥، منظور از شعار محرم