مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢٩ - عظم
السلام فرموده: «بنا يستعطى الهدى و يستجلى العمى انّ الائمة من قريش» خ ١٤٤ ٢٠١ به وسيله ما هدايت خواسته مىشود و از كورى بينائى طلب مىشود.
عظلم
نيل. (مادّه كبود رنگى كه در نقّاشى به كار مىرود) در لغت آمده:
«العظلم: نبت يصبغ به»
و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است درباره برادرش عقيل كه از آنحضرت چيزى بر خلاف حق از بيت المال مىخواست فرموده: «و رأيت صبيانه شعث الشعور غبر الالوان من فقرهم كانّما سودّت وجوههم بالعظلم» خ ٢٢٤ ٣٤٦ يعنى گوئى چهرههاى آنها را نيل كشيده شده بود، معنى آن در «شعث» گذشت و در «عقيل» مطلبى در اين باره خواهد آمد
عظم
(بر وزن عقل) استخوان و آن چند بار به صورت مفرد و جمع در «نهج» آمده است درباره انسان فرموده: «اعجبوا لهذا الانسان ينظر بشحم و يتكلم بلحم و يسمع بعظم و يتنفّس من خرم» حكمت ٨ تعجب كنيد از اين انسان با پيه مىنگرد و با گوشت سخن مىگويد و با استخوان مىشنود و از شكافى نفس مىكشد، منظور از «عظم» گوش است.
درباره توبه حقيقى فرموده «و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتذيبه بالاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم...» حكمت ٤١٧ شرط پنجم توبه آن است كه گوشتى را كه از حرام روئيده با غصهها ذوب كنى تا پوستت بر استخوان بچسبد
عظم
(بر وزن عنب) بزرگى، خلاف صغر.
راغب گويد: اصل آن از «كبر عظمه» استخوانش بزرگ شده است سپس به طور استعاره به هر بزرگى گفته شده محسوس باشد يا معقول، عين باشد يا معنى
«عظيم» بزرگ خواه محسوس باشد مثل كوه عظيم و خواه معقول و معنوى، مثل درد عظيم، اندوه عظيم و غيره «عظيم» از اسماء حسنى است مثل «﴿اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا﴾» كه منظور عظمت معنوى است نه مادى و جسدى، موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است.
عظام جمع عظيم و اعظم اسم تفضيل است، درباره امامان : فرموده: «اولئك و اللّه الا قلّون عددا و الاعظمون عند اللّه قدرا» حكمت ١٤٧.
«عظائم» جمع عظيمه است عظائم گناهان كبيره است درباره جاهل عالم نما