مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٣٢ - فوت
يعنى در حياطها و ساحتهاى كاخها، درباره غسل رسول خدا ٦ فرمايد: من شروع به غسل آن حضرت را كردم، ملائكه ياران من بودند، خانه و اطراف آن (از بانگ ملائكه) به صدا درآمد گروهى به زمين آمده و گروهى به آسمانها مىرفتند گوشم ابدا از صداى آنها آرام نبود «و لقد ضجّت الدار و الافنية» خ ١٩٧ ٣١١
فهر
(بر وزن سحر) سنگ كوچكى را گويند كه به قدر شكستن گردو باشد و يا به قدرى كه مشت را پر كند
«الفهر: الحجر قدر ما يدقّ به الجوز او يملاء الكف»
آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، در صفين به يارانش فرمود: زخمدارها را نكشيد، زنان را به وحشت نياندازيد تا فرمود: در زمان جاهليت اگر كسى سنگ كوچكى و عصائى از زنى مىگرفت براى او و فرزندانش عار بود: «و ان كان الرجل ليتناول المرأة فى الجاهليّة بالفهر او الهراوة فيعّير بها و عقبه من بعده» نامه ١٤ ٣٧٣
فهق
پر شدن:
«فهق الاناء فهقا: امتلاء»
آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، درباره ابتداء خلقت فرموده: «فى هواء منفتق و جوّ منفهق» خ ١ ٤١ در هوائى باز شده و در فضائى پر شده
فهم
علم. دانستن:
«فهمه فهما: علمه و عرفه بقلبه»
مواردى از آن در «نهج» ديده مىشود، درباره دنيا فرموده: «انّ الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافته لمن فهم عنها» حكمت ١٣١ دنيا خانه راستى است براى كسى كه آنرا راست بداند و خانه عافيت است براى آنكه حقيقت را از آن درك كند
فهه
فهاهة: خسته شدن.
«فهه فهاهة: عىّ»
آن فقط يك بار در «نهج» ديده مىشود، در يكى از دعاهايش فرموده: «اللهم ان فههت عن مسئلتى او عميت عن طلبتى فدلّنى على مصالحى» خ ٢٢٧ ٣٥٠ خدايا اگر از سؤال كردنم درماندم يا راه پرسيدن را ندانم، مصلحتهاى كارم را به من نشان ده
فوت
از دست رفتن.
راغب گويد: فوت دور شدن چيزى است كه درك آن ناممكن باشد
«تفاوت» دور شدن دو چيز از يكديگر و از دست دادن همديگر است، موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، چنانكه فرموده: «فوت الحاجة اهون