مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٦٣ - عوز
محاسن غيره و اذا ادبرت عنه سلبته محاسن نفسه» چون دنيا به كسى رو آورد خوبيهاى ديگران را به او عاريه مىدهد (خوبيهاى ديگران را به او نسبت مىدهند) و چون از او روى گرداند، خوبيهاى او را ميبرد يعنى مردم حتى خوبيهاى او را نيز به زبان نمىآورند.
«تعاور- اعتوار» تعاطى و تناول و به هم ديگر دادن است، درباره خداوند فرموده: «لم يتقدّمه وقت و لا زمان و لم يتعاوره زيادة و نقصان» خ ١٨٢ ٢٦١ زمانى و وقتى بر او پيشى نگرفته (او قديم است) و زيادت و نقصانى با او تبادلى نداشته است.
«اعر الله جمجمتك» خ ١١ ٥٥ در جمل به محمد بن حنفيه فرمود: كاسه سرت را به خدا عاريت ده
در حكمت ٣٩١ فرموده: «ازهد فى الدنيا يبصّرك الله عوراتها و لا تغفل فلست بمغفول عنه» منظور از «عورات» بديهاى مخفى دنياست.
«عواره» عيب درباره شتران زكاة فرموده: «و لا تأخذنّ عودا و لا هرمة و لا مكسورة و لا مهلوسة و لا ذات عوار» نامه ٢٥ ٣٨١ در جمع آورى زكات شتر پير و شتر پيرتر و پاشكسته و ضعيف و عيبدار را مگير.
«معور» بر وزن مجرم كسى كه قدرت دفاع ندارد، در صفين به ياران فرمود: «فلا تقتلوا مدبرا و لا تصيبوا معورا و لا تجهزوا على جريح» نامه ١٤ ٣٧٣ كسى را كه قدرت دفاع ندارد آسيب نرسانيد و زخم خورده را از پا در نياوريد.
عوز
(بر وزن شرف) احتياج و تنگى.
«العوز: الحاجة و الضيق»
چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، اعواز نيز به معنى احتياج است درباره خراج به مالك اشتر نوشته است: «و انّما يؤتى خراب الارض من اعواز اهلها و انّما يعوز اهلها لاشراف انفس الولاة على الجمع» نامه ٥٣ ٤٣٧ خرابى زمين از فقر مردم آن است، اهل زمين فقير و محتاج مىشوند به علت توجّه واليان بر جمع ماليات (به هر طريق كه باشد) در وصف اسلام فرموده: «منير البرهان، مضيىء النيران، عزيز السلطان، مشرف المنار معوز المثار» خ ١٩٨ ٣١٤، اين اسلام برهانش نورانى، چراغش روشن،