مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٥٦ - قرقيسيا
گوشت را ذوب مىكند.
«المقارعة بالسيف» خ ١٩٢ يعنى كوبيدن يكديگر با شمشير يعنى جنگيدن
به معاويه مىنويسد: حذر كن از اينكه خداوند از ناحيه شيطان بلاى كوبندهاى به تو برساند كه ريشه را قطع كرده و آخر و دنباله را به فنا دهد: «و احذران يصيبك الله منه بعاجل قارعة تمسّ الاصل و تقطع الدابر» نامه ٥٥ ٤٤٧ «قارعه، قوارع» حادثه و حوادث كوبنده.
قرف
(بر وزن عقل)
راغب گويد: قرف و اقتراف در اصل به معنى كندن پوست از درخت و كندن پوست روى زخم است
و به طور استعاره بر كسب كردن اقتراف گفتهاند، اعم از آنكه خوب باشد يا بد. مواردى از آن در «نهج» آمده است، درباره خودش فرموده است: «فلقد فلق لكم الامر فلق الخرزة و قرفه قرف الصمغة» خ ١ ١٠ ١٥٧، امامتان حقيقت امر را بر شما شكافته مانند شكافتن مهره و پوست آنرا كنده مانند كندن صمغ از درخت.
به مالك اشتر مىنويسد: «فامنع من الاحتكار... فمن قارف حكرة بعد نهيك ايّاه فنكّل به و عاقبه فى غير اسراف» نامه ٥٣ ٤٣٨ «قارف» به معنى نزديك شدن و كسب كردن است يعنى مردم را از احتكار ارزاق منع كن، هركس بعد از نهى تو به احتكار نزديك شد از او انتقام بكش و عقابش كن بدون اسراف.
آنگاه كه شنيد: بنى اميه او را درباره خون عثمان متّهم مىكنند فرمود: «او لم ينه بنىاميّة علمها بى عن قرفى او ما وزع الجهّال سابقتى عن تهمتى» خ ٧٥ ١٠٠ قرف در اينجا به معنى عيب گرفتن است يعنى: اينكه بنى اميّه مىدانند من بىجا خون نمىريزم و در جريان عثمان بر له او بودم نه بر عليه او، آيا اين علمشان مانع از آن نيست كه بر من عيب نگيرند آيا سابقه درخشان من در جهاد و دين، نادانها را مانع نشده كه از تهمت زدن به من دست بردارند «مقترفون فى ليلهم» كسب كنندگان و عمل كنندگانند در شب
قرقيسيا
به كسر هر دو قاف شهرى بود در اطراف فرات و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، كميل بن زياد نخعى كه فرماندار «هيت» بود، دشمن از محل او