مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٠٨ - كف ء
للحساب و قنع بالكفاف و رضى عن الله» حكمت ٤٤ «مكفوف» باز داشته شده «الجوّ المكفوف» جوّ باز داشته شده و مسخر شده. به يارانش فرموده: «و اذا غشيكم الليل فاجعلوا الرماح كفّة و لا تذوقوا النوم الّا غرارا» نامه ١١ ٣٧١ «كفّه» به كسر اول به طور دائره بودن است، يعنى چون شب شده نيزهها را به زمين بزنيد و مانند دائره در اطراف شما باشند و خواب نچشيد مگر به طور كم
كفل
كفالت. ضامن شدن و عهدهدار شدن به انسان است چنانكه «ضامن» شدن براى مال مىباشد ولى در قرآن كريم و در «نهج» در ضمانت مال نيز به كار رفته است، از اين ماده مواردى در «نهج» آمده است «قد تكفّل لكم بالرزق» خ ١١٤ «و كفل له برزقه» خ ١٨٥ و درباره مورچه فرموده: «مكفول برزقها» خ ١٨٥ ٢٧٠، روزيش عهدهدار شده است
كفن
اين كلمه دو بار به لفظ جمع در «نهج» آمده است درباره انسان فرموده: «ثمّ ادرج فى اكفانه مبلسا و جذب منقادا سلسا ثمّ القى على الاعواد» خ ٨٣ ١١٣، آنگاه در حال يأس و نوميدى در كفنها پيچيده شود و به آسانى منقاد شده و در روى تختهها انداخته شود، و نيز فرموده: «و جعل لهم من الصفيح اجنان و من التراب اكفان و من الرفات جيران» خ ١١١ ١٦٦، از روى زمين براى آنها قبرها به وجود آمد و از خاك كفنها و از استخوانهاى پوسيده همسايگانى، ظاهرا كفن بودن خاك از آن جهت است كه كفنها پوسيده شده و فقط خاك بر آنها كفن محسوب مىشود
كفايت
بىنيازى و بىنياز كردن، مواردى از آن در «نهج» آمده است چنانكه فرموده: «كفاك من عقلك ما اوضح لك سبل غيّك من رشدك» حكمت ٤٢١ از عقلت همان كافى است كه راههاى هدايتت را از گمراهيت بر تو آشكار سازد
كفء
مثل. مانند، نظير. و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است به معاويه مىنويسد: «لم يمنعنا قديم عزّنا و لا عادىّ طولنا على قومك ان خلطناكم بانفسنا فنكحنا و انكحنا فعل الاكفاء و لستم هناك و انّى يكون ذلك و منّا النبىّ و منكم المكذّب» نامه ٢٨ ٣٨٧، لفظ «قديم» مفعول «يمنع» و لفظ «ان خلطناكم» فاعل آن است يعنى اينكه