مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٣٤ - فوه
الاخيب و من رمى بكم فقد رمى بافوق ناصل» خ ٢٩ ٧٣، هر كه غلبه كند به وسيله شما، غلبه كرده با تير قرعهايكه سهم و نصيب ندارد و هر كه به وسيله شما تيراندازى كند، تيراندازى كرده با تيريكه پيكان و نوك ندارد. «سهم اخيب» تير قرعه است كه نصيب هر كس شود سهمى از جايزه مسابقه ندارد، «افوق» تير نوك شكسته است «ناصل» تير عارى از نوك و عارى از پيكان است «مفاوز» خ ١٩٢ صحراها. «فوزة من قداحه» (خ ٢٣ و غريب ٨) در «فلج» گذشت
فوض
تفويض: واگذار كردن، فقط يك مورد از آن در «نهج» آمده است درباره اسلام فرموده: «و نجاة لمن صدّق و ثقة لمن توكّل و راحة لمن فوّض» خ ١٠٦ ١٥٣، آنرا نجات قرار داد براى هر كس تصديق كرد و محل اعتماد براى هر كس به او اعتماد كرد و آسايش براى هر كه كار را بدان واگذار نمود
فوق
بالا. افاقه: بيدار شدن از بيهوشى. فواق: مهلت. فاقة: احتياج و فقر.
موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، چنانكه فرمايد: «يا بن آدم ما كسبت فوق قوتك فانت فيه خازن لغيرك» حكمت ١٩٢ و در محلى فرموده: «العالم بغير علمه كالجاهل الحائر الذى لا يستفيق من جهله» خ ١١٠ ١٦٤، عالم عمل كننده بغير علمش مانند جاهل سرگردانى است كه از جهل خود به هوش نمىآيد.
«افوق ناصل» خ ٢٩ ٧٣ در «فوز» گذشت و نيز در خ ٦٩ ٩٩ نيز آمده است، در خ ٧٨ ١٠٤ فرموده: «انّ بنى اميّه ليفّو قوننى تراث محمد ٦ تفويقا و الله لئن بقيت لهم لانفضنّهم نفض اللّحام الوذام التربة» «فواق ناقه» يكدفعه دوشيدن ناقه است يعنى بنى اميّه ميراث محمد ٦ را اندك اندك به من مىرسانند، قسم به خدا اگر زنده بمانم آنها را دور مىافكنم چنانكه قصّاب شكميه خاك آلوده را دور ميافكند و نيز فرمايد: «الا و انّ من البلاء الفاقة و اشدّ من الفاقة مرض البدن» حكمت ٣٨٨
فوه
فم: دهان، اصل آن «فوه» و جمع آن افواه است كه بارها در «نهج» آمده است، در رابطه با زهد خويش فرموده: «و انّ دنياكم عندى لاهون من ورقة فى فم جرادة تقضمها» خ ٢٢٤ ٣٤٧، دنياى شما نزد من بىارزشتر است از برگى در دهان