مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٤٧ - صمم
حتى ينجلى لكم عمود الحق» خ ٦٦ ٩٧ بر شما باد اين سياهى بزرگ اهل شام و اين خيمه طنابدار (خيمه معاويه) كه شيطان در آن كمين كرده، براى حمله دستى دراز كرده و براى هزيمت پائى به عقب گذاشته است (اگر ترسيدند حمله مىكند و اگر شجاعت به خرج داديد فرار خواهد كرد، چه كلامى عجيبى) پس حتما و حتما در قصد از بين بردن آن باشيد تا ستون حق آشكار شود و غلبه حاصل آيد.
به خوارج درباره حكمين فرمود: «و تركا الحق و هما يبصرانه... و قد سبق استثنائنا عليهما فى الحكومة بالعدل و الصمد للحقّ» خ ١٢٧ ١٨٥، با آنكه حق را مىديدند آنرا ترك كردند، قبلا به آنها گفته بوديم كه بعدل داورى كنند، و حق را قصد نمايند
صمغ
ماده چسبناك كه از درخت خارج مىشود و روى پوست آن منعقد مىگردد و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است در وصف خود فرموده: «فاستمعوا من ربّانيكم... فلقد فلق لكم الامر فلق الخرزة و قرفه قرف الصمغة فعند ذلك اخذ الباطل مأخذه» خ ١٠٨ ١٥٧ «خرزه»: مهره و آنچه به نخ كشيده مىشود بعد از سوراخ كردن. «قرف». كندن و تراشيدن مانند تراشيدن پوستى از چيزى يعنى از عالم ربّانى خود بشنويد كه او احكام و حقائق را براى شما شكافته مانند شكافتن مهره و پوست حق را كنده و آنرا نشان داده مانند كندن صمغ از درخت، اشاره است به اينكه همهاش را بيان كرده است، چون اگر صمغ را از پوست درخت بتراشند چيزى از آن باقى نمىماند
صمم
صمّ (مثل عقل) در اصل به معنى مسدود كردن و بستن است
«صمّ القارورة: سدّها»
صمم (مثل شرف) فقدان حسن شنوائى است (بسته شدن شنوائى) معانى ديگر به مناسبت معناى اوّلى است، هشت مورد از اين ماده در «نهج» آمده است» درباره مردگان فرموده است: «عميت اخبارهم و صمّت ديارهم و لكنّهم سقوا كائما بدلتّهم بالنطق خرسا و بالسمع صمما» خ ٢٢١ ٣٣٩، يعنى خبرهايشان كور و ناديدنى شد، ديارشان «كر» كرديد صدائى از ساكنانش شنيده نمىشود، آنها كاسهاى سركشيدند كه نطقشان را به «لالى» و شنوائيشان را به «كرى» مبدّل كرد
«تصامم» خود را كر نشان دادن
«تصامّ فلان عن الحديث: ارى من نفسه انه اصمّ و ليس به»
درباره آدم محتضر فرموده: «فكم من مهمّ من جوابه عرفه فعىّ عن رده و