مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩١٨ - كهل
١٤٩ در «طرد» گفته شد
كنه
(مثل قفل) اصل شىء. غايت شىء حقيقت شىء. مواردى از آن در «نهج» يافته است، خطاب به خدا عرض مىكند: «اللّهم... فلسنا نعلم كنه عظمتك الّا انّا نعلم انّك حىّ قيّوم لا تأخذك سنة و لا نوم» خ ١٦٠ ٢٢٥ خدا غايت عظمت تو را نمىدانيم، فقط اين قدر مىدانيم كه زنده حقيقى هستى و اداره كننده جهان هستى، چرت و خواب بر تو راهى ندارد
كنهور
(مثل سفرجل) قطعه بزرگى از ابر، يا ابر متراكم. آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، درباره تشكيل ابرهاى اوّليه و خلقت زمين فرموده: «و التمع برقه فى كففه و لم ينم وميضه فى كنهور ربابه و متراكم سحابه» خ ٩١ ١٣٣ «كفف»: جوانب. «نوم نار» خاموش شدن آتش «وميض» لمعان و نور افشانى. «رباب» ابر فشرده و سفيد.
يعنى برق آن ابر در اطرافش فروزان شد. و خاموش نشد نور افشانيش در توده بزرگ ابر سفيد آن، صلوات خدا و سلامش بر تو باد اى انسان ما فوق
كهف
غار وسيع و اگر كوچك باشد آنرا «غار» گويند نه كهف و در كتب لغت قيد «المنقور» ذكر شده، يعنى غار كنده شده از آن به نظر مىآيد كه كهف غار طبيعى نيست، اين لفظ دو بار در «نهج» آمده است، درباره اهل بيت : فرموده: «هم موضع سرّه... و موئل حكمه و كهوف كتبه و جبال دينه» خ ٢ ٤٧، آنها محلّ اسرار حق و مرجع احكام خدايند و حافظان كتابهاى خدا و كوههاى دين او هستند كه احكام و هدايت از آنها سرازير مىشود، منظور از «كهوف» حافظان هستند چنانكه غار آنچه را كه در آن است حفظ مىكنند.
بامام حسن صلوات الله عليه مىنويسد: «و الجىء نفسك فى امورك كلّها الى الهك فانّك تلجئها الى كهف حريز و مانع عزيز» نامه ٣١ ٣٩٣ در تمام كارهايت خودت را در پناه خداوند قرار بده كه تو در آنصورت خودت را پناه دادهاى در پناهگاهى استوار و حافظ و مانعى قوى
كهل
ما بين جوانى و پيرى (ميانسال)، به قولى كهولت رسيدن به چهل و سه سالگى است و آن فقط دو بار در «نهج» آمده است، در وصف رسول خدا صلى