مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٣٠ - عفط
فرموده: «و عطف الحقّ على اهوائه يؤمّن من العظائم و بهّون كبير الجرائم» خ ٨٧ ١١٩، حق را بر اميالش گردانده از گناهان بزرگ مردم را ايمن مىكند و معصيتهاى بزرگ را آسان مىگرداند.
عفر
ماليدن به خاك.
«عفر فى التراب عفرا: مرّغه و دلكّه فيه»
چهار مورد از آن در «نهج» آمده است درباره انبياء فرموده «فالصقوا بالارض خدودهم و عفّروا فى التراب وجوههم» فعل تفعيل و ثلاثى هر دو به يك معنى است خ ١٩٢ ٢٩٠ يعنى چهرههاى خود را به زمين چسباندند و صورتهاى خويش را به خاك ماليدند و درباره مؤمنان فرموده «و لما فى ذلك من تعفير عتاق الوجوه بالتراب تواضعا» خ ١٩٢ ٢٩٤ «عفرتهم للمناخر» خ ١١١ يعنى به خاكماليدن بينىها، درباره مردگان فرموده: «متعفرا على خدّه» ٨٣ يعنى در حاليكه در قبر روى بر خاك است
عفس
شوخى. عبث كارى:
«عافس اهله: لاعبها»
اين لفظ فقط يك بار در «نهج» يافته است، عمرو بن عاص عليه لعائن اللّه به مردم شام مىگفت: على بن ابى طالب شوخ طبع و عبث كار است، حضرت در ردّ او فرمود: «عجبا لابن النابغة يزعم لاهل الشام انّ فىّ دعابة و انّى امرء تلعابة اعافس و امارس... لقد قال باطلا و نطق آثما... انّه ليقول فيكدب و يعد فيخلف... و اللّه انّى ليمنعنى من اللعب ذكر الموت و انّه ليمنعه من قول الحقّ نسيان الآخرة» خ ٨٤ ١١٥ تعجّب از پسر زن زناكار به اهل شام مىگويد كه در من شوخ طبعى هست و من مرد كثير اللعب هستم عبث كارى مىكنم و بيهوده كارى او باطل گويد و به گناه دهان گشوده او دروغ مىگويد، وعده ميدهد تخلّف ميكند به خدا قسم ياد مرگ مرا از عبث كارى مانع است و نسيان آخرت او را از گفتار حقّ باز مىدارد
عفص
ميوه درخت بلوط، واحد آن عفصه است و عفوصة به معنى مرارت و تلخى است و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است درباره دنيا فرموده: «و لهى فى عينى اوهى و اهون من عفصة مقرة» نامه ٤٥ ٤١٧، دنيا در چشم من زبونتر و خوارت است از يك ميوه تلخ بلوط
عفط
عفطه: آب بينى بز كه بوقت عطسه بيرون مىجهد آن اكثرا در آب