مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٠٢ - هكع
كرايات بيض قد نفذت فى مخارق الواء و تحتها ريح هفّافة تجسها» خ ٩١ ١٣٠ دستهاى از ملائكه هست كه قدمهاى آنها آخرهاى زمين پائين را شكافته و آنها مانند پرچمهاى سفيدند كه در محلهاى شكافته هوا نفوذ كرده و بالا رفته است. و در زير زمين پائينتر بادى آرام وجود دارد كه آنرا نگاه داشته است، شايد منظور از «ريح» نيرو باشد.
هفو
سرعت. ذلت. گرسنگى. سقوط و لغزش «رجل هاف» يعنى مردى گرسنه. چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره رسول خدا ٦ فرموده: «على حين فترة من الرسل و هفوة عن العمل و غباوة من الامم» خ ٩٤ ١٣٩، خدا آن حضرت را در وقت خالى بودن زمين از پيامبران و سقوط و انحراف مردم از عمل و نادانى امّتها، فرستاده است. درباره بىچارگى انسان فرموده: «لا يحتسب رزيّة و لا يخشع تقية فمات فى فتنته غريرا و عاش فى هفوته يسيرا» خ ١٣ ١١٣ يعنى در حالى بود كه بلائى به فكرش نمىآمد، و از خوفى بر حذر نبود، پس در فتنه خود مغرور بمرد و در لغزش و خطاى خود فقط كمى زندگى كرد. «هفوات اللسان» خ ٧٨ يعنى لغزشهاى زبان، آن جمع هفده است.
«مهافى» جمع مهفاة و آن محل حركت باد و محل وزيدن آن است در خطبه قاصعه فرموده: «فاعتبروا بحال... بنى اسرائيل... كانت الاكاسرة و القياصرة اربابا لهم يحتازونهم عن ريف الافاق و بحر العراق و خضرة الدنيا الى منابت الشيح و مهافى الريح و نكد العيش فتركوهم عالة مساكين اخوان دبر و وبر» خ ١٩٢ ٢٩٧، عبرت بگيريد از حال بنى اسرائيل كه كسرىها و قيصرها براى آنها پادشاه بودند، آنها را از اراضى آباد و از كنار دجله و فرات و از محلهاى آب و علف مىگرفتند و به محلهاى علف شيح و محل وزيدن باد، (بيابانها) و سختى زندگى مىبردند، آنها را مساكين و فقير كردند و برادران زخم پشت چهار پايان و موى شتران (يعنى رعيتها) نمودند.
هكع
تهكّع كه يكدفعه بيشتر در «نهج» نيامده است به معنى انهدام، سقوط و شكستن است، از زبانحال مردگان نقل مىكند كه گويند: «و تهكّعت علينا الربوع الصموت فانمحت محاسن اجسادنا و تنكّرت معارف صورنا» خ ٢٢١ ٣٤٠