مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٥٦ - نفق
در رابطه با خلافت خويش فرموده: «اللّهم انّك تعلم انه لم يكن الذى كان منّا منافسة فى سلطان... و لكن لنردّ المعالم من دينك» خ ١٣١ ١٨٩، درباره حسنين ٨ فرموده: «فانّى انفس بهذين على الموت لئلّا ينقطع بهما نسل رسول الله ٦» خ ١٠٧ ٣٢٣ يعنى من به مرگ اين دو بخيلم، نمىخواهم كشته شون، تا نسل رسول الله ٦ قطع نشود. درباره نفسكشيدن انسان فرموده: «نفس المرء خطاه الى اجله» حكمت ٧٤ نفس كشيدن انسان قدم برداشتن به سوى مرگ است.
نفض
(مثل عقل) حركت دادن. انداختن و منع كردن. گويند:
نفض ببوله: دفعه»
«نفض الثوب: حركة ليزول عنه الغبار»
سه مورد از آن در «نهج» آمده است، چنانكه فرمايد: «الا و انّكم نفضتم ايديكم من حبل الطاعة» خ ١٩٢ ٢٩٨، اين كلمه در رساندن معنى ابلغ است كسى كه چيزى را از دست مىاندازد و بعد دستش را حركت مىدهد كه غبار از دستش برود، اين در رساندن ترك شىء كاملا رساتر است، يعنى شما دست خود را از ريسمان طاعت من پاك كرديد. «لا نفضّنهم نفض اللحّام الوذام التربة» خ ٧٧ ١٠٤ در «لحم» گذشت، «او نفاضة كنفاضة العكم» خ ١٠٨ ١٥٧، در «عكم» گذشت.
نفع
فائده. بهره. منفعة: اسم مصدر است، منافع جمع آن مىباشد، موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است.
نفق
(مثل شرف) و نفاق (مثل طعام): خارج شدن يا تمام شدن. انفاق: اخراج مال از ملكيّت خود. «نفقه»: آنچه خرج و مصرف شود. «نفاق» (مثل خيال) منافق بودن در وجه تسميه آن گفتهاند: منافق به سوى مؤمن با ايمان خارج مىشود و به سوى كافر با كفر و يا گفتهاند: از ايمان به طرف كفر خارج مىشود. «نفق» (مثل شرف) نقبى است در زير زمين كه درب ديگرى براى خروج دارد،
به نظر راغب در مفردات و فيومى در مصباح منافق از اين ماده است كه از درى وارد و از درى خارج مىشود
اين كلمه در «نهج» در دو مطلب به كار رفته است يكى در انفاق مال و ديگرى در منافق، چنانكه فرموده: «طوبى لمن... انفق الفضل من ماله