مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٨٠ - قنص
آنگاه كه شريح بن هانى رحمه الله را بر مقدّمه لشكر خويش گذاشت، ضمن كلامى به او فرمود: «فكن لنفسك مانعا رادعا و لنزوتك عند الحفيظة واقما قامعا» نامه ٥٦ ٤٤٧، براى نفس خود از هواها مانع و دافع باش و بر جهيدن و بى صبرانه عمل كردنت را در وقت غضب، شكننده و قهر كننده باش «منقمع الوحوش» خ ٩١ يعنى محلّ اختفاء و پنهان شدن وحوش
قمقم
از اين ماده يك مورد در «نهج» آمده است و آن قمقام به معنى دريا، كه درباره زمين فرموده: «و ارسى ارضا يحملها الاخضر المثعنجر و القمقام المسخّر» خ ٢١١ ٣٢٨ و ثابت كرد زمينى را كه درياى بزرگ و درياى تسخير شده آنرا بر ميدارد، ظاهرا منظور از دريا موادّ مذاب وسط زمين است:
«القمقام: البحر و الامر العظيم»
قمم
در نامه عثمان بن حنيف آمده: «فما خلقت... كالبهيمة المربوطة همّها علفها او المرسلة شغلها تقمّمها» نامه ٤٥ ٤١٨ «قمامة» خاكروبه، يعنى من مانند چهارپاى به آخور بسته خلق نشدهام كه همه فكرش فقط علف او است و يا چهار پاى رها شده كه شغلش خاكروبهها را زير و رو كردن است
قنب
مقنب به كسر اول و سكون ثانى و فتح ثالث گروهى از اسبان را گويند كه از سى و چهل رأس باشد
در اقرب الموارد گويد: «المقنب من الخيل ما بين الثلاثين الى الاربعين»
آن تنها يك بار در «نهج» آمده است.
درباره گروهى از مردم فرموده: «و منهم المصلت لسيفه... قد اشرط نفسه و اوبق دينه لحطام ينتهزه او مقنب يقوده او منبر يفرعه» خ ٣٢ ٧٥ و برخى از آنها شمشير خودش را كشيده، خود را براى شرّ آماده كرده و دين خود را تباه نموده تا متاع دنيائى به چنگ آورد يا اسبانى (به طور تعزّز) به دنبال كشد يا به منبرى بالا رود
قنزع
قنزعة: دستهاى از موى كه در سر بچه رها مىشود «كاكل وسط سر» آن فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود درباره طاووس فرموده: «و له فى موضع العرف قنزعة خضراء موشّاة» خ ١٦٥ ٢٣٧ براى طاووس در محل يال او كاكلى است سبز رنگ منقوش
قنص
شكار كردن:
«قنص الظبى قنصا: صاده»
از اين ماده دو مورد در «نهج»