مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٥٧ - ضجج
ترجمه من و درباره خفاش فرموده: چون نور آفتاب بر سوسمارها در سوراخشان تابيد او چشمهاى خود را مىبندد: «و دخل من اشراق نورها على الضباب فى وجارها» خ ١٥٥ ٢١٧
ضبع
(مثل عقل و عضد) كفتار. حيوانى است درنده شبيه سگ در غارها به سر مىبرد و حيوانات ديگر را مىخورد، جمع آن «ضباع» است چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره بنى اميّه فرموده: «انّ لبنى اميّة مرودا يجرون فيه و لو قد اختلفوا فيها بينهم ثم كادتهم الضباع لغلبتهم» حكمت ٤٦٤ «ضباع به معنى كفتارهاست معنى اين كلام در «رود» گذشت.
آنگاه كه به آن حضرت گفتند: درباره طلحه و زبير عجله نكند و به فكر كوبيدن آنها نباشد فرمود: «و الله لا اكون كالضبع تنام على طول اللدم حتى يصل اليها طالبها و يختلها راصدها و لكنّى اضرب بالمقبل الى الحق المدبر عنه» خ ٦ ٥٣ «لدم» (مثل عقل) صداى سنگ يا شىء ديگرى است كه به زمين مىافتد ولى شديد نيست درباره كفتار گفتهاند كه چنان صدائى هر چند طولانى باشد او را بيدار نمىكند، امام صلوات الله عليه در يك تشبه عجيبى آنرا بكار برده است.
يعنى: به خدا قسم مانند كفتار نخواهم بود كه بر طول صدا بخوابد تا شكارچى به او برسد و كمين كننده او را بفريبد و بگيرد، بلكه با كسى كه به حق رو آورده اعراض كننده از حق را، مىزنم، ايضا اين كلمه در خ ٣ ٤٩ و در خ ٦٩ ٩٩ آمده است «كعرف الضبع»، «و الضبع فى وجارها»
ضجج
ضجّ و ضجيج: فرياد و ناله از روى خوف. در لغت آمده:
«ضجّ ضجّا و صجيجا: فزع من شىء خافه فصاح و جلب»
چهار بار آنرا در «نهج» پيدا مىكنيم درباره برادرش عقيل كه آتش را به او نزديك كرد فرموده است: «فاحميت له حديدة ثمّ ادنيتها من جسمه ليعتبر بها، فضّبح ضجيج ذى دنف من المها» خ ٢٢٤ ٣٤٧ براى او تكه آهنى را سرخ كردم سپس آنرا به بدنش نزديك كردم تا عبرت كند از درد آن مانند آدم مريض ضجّه و ناله كرد.
درباره رحلت رسول خدا ٦ فرموده: «و لقد ولّيت غسله و الملائكة اعوانى فضجّت الدار و الافنية ملاء يهبط و ملاء يعرج و ما فارقت سمعى هينمة منهم يصلّون عليه» خ ١٩٧ ٣١٩.
به غسل آن حضرت مباشرت كردم، ملائكه در اين كار ياران من بودند خانه و