مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٢٧ - لبب
سپر براى آنكه زره و نگاهدار گرداند و علم براى كسى كه آنرا در خود نگهدارد
لئيم
آدم پست:
«لؤم لؤما: ضدّ كرم»
و آن چند بار در «نهج» آمده است، چنانكه فرموده: «احذروا صولة الكريم اذا جاع و اللئيم اذا شبع» حكمت ٤٩، بترسيد از حمله آدم بزرگوار چون گرسنه شود و آدم پست چون سير شود.
درباره كمك كردن بدون احراز شرعيّت آن فرموده: هر كه مال خود را نزد غير اهلش بگذارد، خدا از شكر آنها محرومش كند، و محبتشان براى ديگران باشد: «فان زلّت به النعل يوما فاحتاج الى معونتهم فشرّ خليل و الأم خدين» خ ١٢٦ ١٨٣، و اگر روزى پايش لغزيد و به يارى آنها محتاج شد آدم احسان شده براى او بدترين دوست و پستترين همراه است
لاى
به فتح اول و سكون دوم تأخير كردن و حبس شدن و نيز به معنى شدّت و سختى است و آن سه بار در «نهج» آمده است، به برادرش عقيل درباره دشمنش مينويسد: «فسرّحت اليه جيشا كثيفا من المسلمين... و لم يبق منه غير الرمق فلأيا بلأى ما نجا» نامه ٣٦ ٤٠٩، «لأيا» مفعول مطلق است براى فعل محذوف تقديرش: «لاى لأيا» مىباشد، «ما» مصدريه است و «نجا» در جاى مصدر مىباشد يعنى: به سوى او لشكر انبوهى از مسلمين را فرستادم، جز رمقى از او باقى نماند پس نجاتش دشوار بعد از دشوارى است
و درباره قرآن فرموده: «و استعينوا به على لأوائكم» خ ١٧٦ ٢٥٢ «لاواء» (مثل صحراء) به معنى شدت و محنت است، يعنى بر سختى خود از قرآن مدد بگيريد
لبب
يكى از معانى لبّ مغز است مانند مغز بادام و گردو و منظور از آن در «نهج» عقل است،
طبرسى فرموده: الباب به معنى عقول و مفرد آن «لبّ» است
راغب گويد: لبّ يعنى عقل خالص و ناآلوده
على هذا هر لبّ عقل است ولى هر عقل لبّ نيست مواردى از آن در «نهج» است، آنگاه كه شنيد معاويه به زياد بن ابيه نامه مىنويسد تا او را بفريبد به وى نوشت: «و قد عرفت انّ معاوية كتب اليك يستزلّ لبّك و يستفلّ غربك فاحذره فانّما هو الشيطان...» نامه ٤٤ ٤١٥ يعنى مىخواهد عقل تو را لغزش دهد. «يستفلّ» با «فاء» از فلل به معنى طلب فلول و سستى است يعنى