مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٩٢ - هدل
و شرف) باطل شدن:
«هدر الدم: بطل»
چند مورد از آن در «نهج» آمده است، آنگاه كه در خطبه شقشقيه ابن عباس گفت: يا امير المؤمنين از آنجا كه مانديد ادامه بدهيد، فرمود: «هيهات يا بن عبّاس تلك شقشقة هدرت ثم قرّت» خ ٣ ٥٠ آن شقشقهاى بود كه صدا كرد بعد آرام شد، رجوع به «شقشق».
كسى در نزد آنحضرت سخنى گفت كه بالاتر از شأن خود بود، امام ٧ فرمود: «لقد طرت شكيرا و هدرت سقبا» حكمت ٤٠٢ يعنى پر در نياورده پريدى و در كودكى صدا كردى «سقب» بچه شتر را گويد، شتر بعد از بزرگ شدن و قابل جفت گيرى شدن صدا در مىآورد شكير: پرهاى پرنده در اول روئيدن است، رجوع شود به «سقب- شكر». «هدر فنيق الباطل بعد كظوم» خ ١٠٨ ١٥٧ شتر نر باطل بعد از سكوت به صدا درآمد، ظاهرا درباره فتنه عبد الملك مروان فرموده «و هدرت شقاشقه» خ ١٠١ ١٤٧ شقشقههايش به صدا درآمد.
هدف
(مثل شرف) هر بناى بلند و تپه شن و يا كوه را گويند و نيز محلى كه به آن تير مىاندازند، آن فقط يك بار در «نهج» آمده است درباره اهل دنيا فرموده: «و انما اهلها فيها اغراض مستهدفة ترميهم بسهامها و تفنيهم بحمامها» خ ٢٢٦ ٣٤٨، اهل دنيا در دنيا هدفهاى هدف قرار داده شدهاند، كه دنيا آنها را با تيرهاى خود مىزند و با مرگش فانى مىكند.
هدل
(مثل عقل) پائين بردن.
«هدل فلان الشىء: ارسله الى اسفل و ارخاه»
هديل: صدا و آواز كبوتر. سه مورد از آن در «نهج» آمده است، چنانكه فرموده: «و دعوتم بهديل الحمام» خ ٥٢ ٨٩ و بانگ برآورديد چون كبوتر جفت از دست داده، رجوع شود به خود نهج البلاغه، محمد عبده هديل را صداى كبوتر و از دست دادن جفتش گفته است. درباره اهل سخن بودن اهل بيت : فرموده: «و انّا لامراء الكلام و فينا تنشبّت عروقه و علينا تهدلّت غصونه» خ ٢٣٣ ٣٥٤ ما اميران سخن هستيم، ريشههايش در ما ريشه دوانيده و شاخههايش بر ما آويزان شده است «و ثمارها