مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٨٥ - قيح
«قيام» جمع قائم نيز آيد.
«قويم» محكم: «ربّ رحيم و دين قويم» خ ١٤٩ «قيّم» كسى كه قائم و ايستاده به كارهاى يتيم است «قيّوم» قائم تامّ به تدبير عالم آن فقط يكبار در «نهج» آمده است «نعلم انّك حىّ قيّوم» خ ١٤٩، قيمت را از آن قيمت گويند كه در جاى متاع ايستاده است
قوّام جمع قائم چنانكه فرموده: «و انّما الائمّة قوّام الله على خلقه و عرفائه على عباده و لا يدخل الجنّة الّا من عرفهم و عرفوه» خ ١٥٠ ٢١٢ امامان قائمان به امر خدا و نمايندگان خدا بر خلق هستند و شناخته شدهاند براى بندگان، داخل بهشت نمىشود مگر آنكه امامان را بشناسد و امامان او را بشناسند
قوم
جماعت مردان فقط، به قولى زنان نيز داخلاند ولى اين سخن بر خلاف قرآن مجيد است كه فرموده﴿: «لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ... وَ لا نِساءٌ مِنْ نِساءٍ»﴾ (سوره حجرات آيه ١١)
قيامت
مصدر است به معنى برخاستن «يَوْمَ الْقِيامَةِ» روز برخاستن از قبرها
قوّه
نيرومندى:
«قوى يقوى قوّة: ضدّ ضعف»
قوّى نيرومند: «من احدّ سنان الغضب لله قوى على قتل اشّداء الباطل» حكمت ١٧٤ هر كس سر نيزه غضب را براى خدا تيز كند، برگشتن سران (و محكمهاى) باطل نيرومند مىشود
قىء
استفراغ آنچه از معده به دهان برگردد و فقط يكبار در «نهج» ديده مىشود، درباره حلوائيكه اشعث بن قيس رشوه آورده بود فرمايد: «و اعجب من ذلك طارق طرقنا بملفوفة فى وعائها و معجونة شنئتها كانّها عجنت بريق حية او قيئها فقلت اصلة ام زكاة ام صدقة» خ ٢٢٤ ٣٤٧، شگفتتر از جريان عقيل آن است كه شبانه كسى به در ما آمد با حلوائى و معجونى در ظرفش، به قدرى آن حلوا را ناخوش داشتم كه گوئى با آب دهان مار و يا استفراغ مار خمير شده است، گفتم: اين هديّه است يا زكاة و يا صدقه
قيح
چرك. آن فقط يك دفعه در «نهج» ديده مىشود، در مذمّت يارانش فرموده: «يا اشباه الرجال و لا رجال... قاتلكم الله لقد ملأتم قلبى قيحا و شحنتم صدرى