مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٢٤ - عضض
مدخولون الّا من عصم اللّه» مردم همه ناقص و مريض القلب هستند مگر آنكه خدا حفظش كرده است.
و در حكمت ١٥٥ فرموده: «اعتصموا بالذّمم فى اوتادها» منظور از اوتاد مردان نجيب و اصيلند كه به عهد خود وفا مىكنند، يعنى چنگ بزنيد در عهدها به ستونها و ميخهاى عهد، و در حكمت ٣٤٥ فرموده: «من العصمة تعذّر المعاصى» ناممكن بودن گناهان از عصمت است و آن سالبه بانتفاء موضوع مىباشد
عصا
چوبدستى و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است كه درباره موسى و هارون آنگاه كه پيش فرعون رفتند فرموده است «و لقد دخل موسى بن عمران و معه اخاء هارون على فرعون و عليهما مدارع الصوف و بايديهما العصىّ فشرطا له ان اسلم بقاء ملكه» خ ١٩٢ ٢٩١ «عصىّ» جمع عصاست
عصيان
نافرمانى. خروج از طاعت:
«عصى عصيانا: اذا خرج عن الطاعة»
معصيت نيز بدان معنى است، از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است، در بعضى از اعياد فرمود: «كلّ يوم لا يعصى اللّه فيه فهو عيد» حكمت ٤٢٨ و نيز فرموده: «يا بن آدم اذا رأيت ربّك سبحانه يتابع عليك نعمه و انت تعصيه فاحذره» حكمت ٢٥ پسر آدم چون ديدى خداوند به نعمتهاى خويش درباره تو ادامه مىدهد و تو او را گناه ميكنى از خدا حذر كن
عضد
بازو يعنى ما بين آرنج تا شانه چنانكه ذراع از آرنج است تا سر انگشتان، و آن تنها يك بار در «نهج» يافته است، در قرابت خويش به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرموده: «و انا من رسول اللّه كالضوء من الضوء و الذراع من العضد» نامه ٤٥ ٤١٨، مثلا نور ماه از خورشيد و نور چراغى از چراغ ديگر است و ذراع به عضد كاملا چسبيده و غير منفّك است، در نسخه ديگر به جاى ضوء «صنو» آمده است و «صنوان» دو درخت است كه از يك ريشه روئيده باشند يعنى من از آن حضرت چنينم
عضض
عضّ: به دندان گرفتن:
«عضّه عضا: امسكه باسنانه» (خائيدن و جويدن به دندان)
موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است. درباره آدم پشيمان