مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٣١ - لجم
در حكمت ١٧٩ فرموده: «اللجّاجة تسلّ الرأى» لجاجت و شدت عناد رأى و تدبير را از بين مىبرد و اگر لجاجت نكند شايد فكرش به راهى برسد.
«فى لجّة تياره» در درياى موجش: «لجّة المزن» درياى ابر «لجج بحار زاخرة» آبهاى بزرگ درياهاى پر شده يا بالا آمده، اين سه مورد در رابطه با خلقت زمين در خ ٩١ ١٣١ و ١٣٢ آمده است
لجلج
تلجلج به معنى تحرّك است و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است.
در حكمت ٧٩ فرموده: «خذ الحكمة انّى كانت فانّ الحكمة تكون فى صدر المنافق فتلجلج فى صدره حتى تخرج فتسكن الى صواحبها فى صدر المؤمن» حكمت را هر كجا باشد بگير، حكمت گاهى در سينه منافق مىشود و در آن جا حركت مىكند تا خارج شده و در امثال خود در سينه مؤمن جاى گيرد، منظور از «صواحب» ظاهرا قلوب همسان است
لجم
لجام به كسر اوّل همانستكه در دهان اسب گذاشته مىشود براى محدود كردن حركت او. «لگام» و آن به صورت اسم و فعل بارها در «نهج» آمده است، درباره اهل قيامت فرموده: «قد الجمهم العرق و رجفت بهم الارض فاحسنهم حالا من وجد لقدميه موضعا و لنفسه متسّعا» خ ١٠٢ ١٤٧، عرق بر اهل محشر لگام مىزند (تا دهان آنها بالا مىآيد) زمين زير پايشان لرزيده و آنها را مىلرزاند، نيكو حالتر آن است كه براى دو پايش محلّى بيابد و براى خودش جائيكه او را وسعت دهد پيدا كند.
درباره خطايا فرموده: «الا و انّ الخطايا خيل شمس حمل عليها اهلها و خلعت لجمها فتقّحمت بهم فى النار» خ ١٦ ٥٧ لجم به ضمّ اول و دوم جمع لجام است يعنى گناهان مركبهاى چموشى هستند كه اهل گناه بر آنها بار شده و لگامهايشان از دست خارج گشته و گناهكاران را بر آتش داخل مىكنند.
«قعقعة لجم» صداى لگامها كه در «حمحمه» گذشت درباره اهل جاهليّت فرموده: «فهم فيها تائهون حائرون، جاهلون... بارض عالمها ملجم و جاهلها مكرم» خ ٢ ٤٧، مردم در آن، سرگردان درمانده و نادان بودند، در زمينى كه دانايش دهان بسته