مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٢٨ - وذر
ودق
(مثل عقل) باران، آن فقط دو بار در «نهج» آمده است در دعاى استسقاء فرموده: «و انزل علينا سماء مخضلة مدرارا هاطلة يدافع الودق منها الودق» خ ١١٥ ١٧٢، خدايا بر ما بارانى فرست، سيراب كننده، نافع و ريزان كه قطرهاى قطرهاى دفع كند.
وادى
سيلگاه. درّه.
راغب گويد: اصل وادى محل جريان آب است دره را از آن وادى گفتهاند
آن هفت مورد در «نهج» آمده است درباره دوست خودش فرموده: «كان لى فيما مضى اخ فى الله... و كان ضعيفا مستضعفا فان جاء الجدّ فهو ليث غاب و صلّ واد» حكمت ٢٨٩، در گذشته برادرى در راه خدا داشتم كه (در آرامى) ضعيف بود و چون كار جدّى پيش مىآمد گوئى كه شير بيشه و مار بيابان است، گويند منظور از آن «اخ» ابوذر، به قولى مقداد بن اسود كندى و به قولى اين كلام «مثل» است.
جمع وادى اوديه است چنانكه درباره قرآن فرموده: «فهو معدن الايمان... و اودية الحق و غيطانه» خ ١٩٨ ٣١٥ قرآن معدن ايمان و واديهاى حق و جاهاى امن و گسترده آن است. «خدّ اوديتها» خ ١٨٦ يعنى واديهاى آن را شكاف و به وجود آورد.
ودّى
ودى (مثل عقل) نهال نخل (درخت نخل كوچك) آن تنها يك بار در «نهج» آمده است، در وصيت خويش راجع به اموالش فرموده: «و ان لا يبيع من اولاد نخيل هذه القرى وديّة حتى تشكل ارضها غراسا» نامه ٢٤ ٣٧٩ وديّه (مثل هديّه) است يعنى وصىّ من از نهالهاى اين قريهها چيزى نفروشد تا زمين نخلستان از كاشتهها شكل گيرد و پر شود.
وذح
وذحه (مثل نفقه) حنفساء سوسك بخصوصى است و آن فقط يك بار در «نهج» آمده است، على الظاهر درباره حجاج بن يوسف فرموده: «اما و الله ليسلّطّن عليكم غلام ثقيف الذّيال الميّال يأكل خضرتكم و يذيب شحمتكم ايه ابا وذحة» خ ١١٦ ١٧٤ يعنى: هر چه مىخواهى بكن اى پدر سوسك، مشروح اين جريان در «ثقف» گذشت.
وذر
ترك كردن.
راغب انداختن از روى بىاعتنائى گفته است
آن تنها