مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٥ - طعم
قوم همه طعمه شمشير شدند و حكومت عباسى منقرض گرديد.
ابن ابى الحديد قبول دارد كه كلام امام صلوات الله عليه در رابطه با مغول است و حالات آنها را به طول و تفصيل نقل كرده ولى سقوط بغداد را به دست آنها انكار مىكند و مىگويد: سپاهيان خليفه با بهترين وضعى جنگيدند و مغول را فرارى دادند (شرح ابن ابى الحديد ج ٨ ص ٢٤٠ و ٢٤١) ابن ابى الحديد كه به قولى در ٦٥٦ از دنيا رفته و او و برادرش در جريان بغداد در خانه و زير مؤيد الدين علقمى مخفى شده بودند ولى سقوط بغداد به دست مغول قطعى است.
طروّ
اطراء: مبالغه در مدح:
«اطراه اطراء: احسن الثناء عليه و بالغ فى مدحه او مدحه باحسن ما فيه»
از اين لفظ پنج مورد در «نهج» آمده است در صفّين در ضمن كلامى به يارانش فرمود: «و قد كرهت ان يكون جال فى ظنّكم انّى احبّ الاطراء و كثرة الثناء و لست بحمد الله كذلك» خ ٢١٦ ٣٣٥، خوش ندارم كه در ظنّ يكى از شما خطور كرده باشد كه من مبالغه در مدح يا مدح را دوست دارم، بحمد الله چنين نيستم، چهار بار نيز در فرمان مالك آمده است «حب الاطراء كثرة الاطراء لا يزدهيه اطراء- على ان لا يطروك»
طعم
طعم (مثل عقل) و طعام: طعام خوردن در لغت آمده:
«طعم طعما و طعاما: اكله»
«طعم» به معنى چشيدن نيز آيد:
«طعم الشىء طعما: ذاقه»
«طعام» هم مصدر آمده چنانكه گذشت و هم اسم به معنى طعام و خوراك. از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است.
آنگاه كه لشگريان معاويه آبرا در صفّين بر آن حضرت و اصحابش بستند، آن بزرگوار به يارانش چنين فرمود: «قد استطعموكم القتال فاقرّوا على مذلّة و تأخير محلّة او رووّا سيوفكم من الدماء حتّى ترووا من المآء» خ ٥١ ٨٨، استطعام: طعام خواستن است يعنى خواستهاند كه جنگ را طعام آنها كنيد، معنى كلام در «روى» گذشت
طعم به معنى مزه مثل شورى و شيرينى نيز آيد، درباره غصب خلافت فرموده: «و صبرت على اخذ الكظم و على امرّ من طعم العلقم» خ ٢٦ ٦٨ صبر كردم بر گرفتن خلق (اختناق) و بر چيزى تلختر از مزه حنظل.
«طعم» (مثل قفل): طعام «اكتفى من طعمه بقرصيه» نامه ٤٥ «يعنى من طعامه» «مطاعم» جمع مطعم و آن محل طعام و نيز به معنى طعام است، درباره ظالم فرموده: «و سينتقم الله من ظلم... مطاعم العلقم» خ ١٥٨ ٢٢٣ خداوند به زودى از ظالم انتقام مىگيرد، از طعامهاى حنظل.