مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٦٠ - ولج
قبض اللّه رسوله صلى اللّه عليه و آله رجع قوم على الاعقاب و غالتهم السبل و اتكّلوا على الولائج» خ ١٥٠ ٢٠٩، چون خدا رسولش را تحويل گرفت قومى به عقب برگشتند راههاى گوناگون بر آنها چيره شده و بر هم رازان مكّار و حيلهگر اعتماد كردند. تواكل بين الاثنين است، چنانكه در مذمت يارانش فرموده: «فتواكلتم و تخاذلتم حتى شنّت عليكم الغارات و ملكت عليكم الاوطان» خ ٢٧ ٦٩، كار را به يكديگر واگذار كرديد و از يارى يكديگر دست كشيديد تا هجومها از هر طرف بر شما كشيده شد، و قسمتهائى از خاكتان از دست رفت. وكيل در صفات خدا به معنى متولى امور خلق است، توكّل بر خدا واگذار كردن كار بر اوست در پيشبرد و ارشاد و رساندن به نتيجه و خواستن مطلوب و حاجت از اوست كه عمل او را در مسير حق و صلاح قرار دهد.
وكاء
بند و حافظ. آن فقط دو بار در «نهج» آمده است در حكمت ٤٦٦ فرموده: «العين وكاء السّه» يعنى چشم انسان بند و حافظ مقعد اوست، رجوع شود به «س- ت- ه) كه مشروحا گذشت. و به حضرت مجتبى صلوات اللّه عليه مىنويسد: «و حفظ ما فى الويماء بشدّ الوكاء و حفظ ما فى يديك احبّ الىّ من طلب ما فى يدى غيرك» نامه ٣١ ٤٠٢، نگهدارى آنچه در ظرف است با بستن بند آن و نگهدارى آنچه در دست دارى بر من خوشتر است از طلب آنچه مردم در دست دارند.
ولج
ولوج: دخول.
«ولج الشىء فى غيره: دخل»
راغب دخول در جاى تنگ گفته است
ظاهرا به دخول معمولى و دخولى كه با جا باز كردن مىشود (مانند دخول سوزن در چيزى) هر دو اطلاق مىشود، مواردى كه از آن در «نهج» آمده است، درباره حتمى بودن مرگ فرموده است: «و وأى على نفسه الّا يضطرب شبح ممّا اولج فيه الروح الّا و جعل الحمام موعده و الفناء غايته» خ ١٦٥ ٢٣٩، خداوند بر خود وعده فرموده: حركت نكند جسدى و شبحى از آنچه روح بر آن داخل كرده مگر آنكه مرگ را وعده او و نابودى را آخر او قرار داده است.