مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٠٩٦ - هوازن
هزع
تهزيع: شكستن آن فقط يكبار در «نهج» آمده است چنانكه فرمايد: «ايّاكم و تهزيع الاخلاق و تصريفها...» ١٧٦ ٢٥٣ به پرهيزيد از شكستن اخلاق و عوض كردن آن. راستگو چون دروغ گويد راستىاش شكسته ميشود، كريم اگر لئامت كند، كرامتش شكسته مىشود يعنى كمال خود را نشكنيد، تصريف اخلاق عوض كردن آن است يعنى اهل نفاق و تلوّن نباشيد.
هزل
(مثل عقل و قفل) لاغر شدن. و نيز مزاح كردن و هذيان گفتن خلاف جدّ. سه مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره زهد موسى ٧ فرموده: «و لقد كانت خضرة البقل ترى من شفيف صفاق بطنه لهزاله و تشذب لحمه» خ ١٦٠ ٢٢٧ يعنى سبزى تره در اثر نازكى پوست شكمش از شكمش ديده مىشد، به علت لاغر شدن و پراكنده شدن و رفتن گوشتش. درباره فتنهها و نجات يافتن مؤمن از آنها فرموده: «و تستخلص المؤمن من بينكم استخلاص الطير الحبّة البطينة من بين هزيل الحبّ» ١٨٠ ١٥٧، مؤمن را از ميان شما خلاص و جدا مىكند مانند گزيدن مرغ دانه درشت را از ميان دانه لاغر «هزيل» به معنى مهزول و لاغر شده است و درباره دنيا فرموده: «و عزّها ذلّ و جدّها هزل و علوها سفل» خ ١٩١ عزّت آن ذلّت و جدّى آن شوخى و بلنديش پست است.
هزم
شكست دادن:
«هزم العدوّ هزما: كسرهم و فلّهم»
هزيمه اسم و حاصل هزم است، چهار مورد از آن در نهج آمده است، در عبرت گرفتن از گذشتگان فرموده است «اين الذين ساروا بالجيوش و هزموا بالالوف» خ ١٨٢ ٢٦٣ كو آنانكه با لشكرها به جنگ دشمن رفتند، و با هزاران رزمنده دشمن را شكست دادند.
هوازن
نام قبائل شمال جزيرة العرب كه در بازار عكاظ با قريش جنگيدند و بعد از جنگ «حنين» اسلام آوردند، آن فقط يكبار در «نهج» آمده كه درباره تحميل حكمين قول عرب هوازنى را مثل آورده است، آنگاه كه نمايندگان حضرت از «دومة الجندل» برگشتند و جنابت عمرو بن عاص و نفاق ابو موساى اشعرى را بيان كردند فرمود: «فكنت انا و اياكم كما قال اخو هوازن:
امرتكم امرى بمنعرج اللوى فلم تستبينوا النصح الّا ضحى الغد