مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦١٠ - شكّ
مصارعهم حيث علمت» نامه ٦٤ ٤٥٥
شكر
ثناگوئى در مقابل نعمت،
طبرسى فرموده: شكر اعتراف به نعمت است توأم با نوعى تعظيم
بعضى اظهار نعمت گفتهاند.
راغب گويد يادآورى نعمت و اظهار آن است
شكر سه نوع است: با قلب و آن ياد آورى نعمت است، و با زبان و آن ثناگوئى است و با جوارح و آن عوض دادن نعمت به قدر قدرت است، از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است. در حكمت ٤٣٥ فرموده: چنين نيست كه خدا در شكر را به روى كسى باز كند و در زيادت را بر او ببندد و يا در دعا را براى او باز كند و در اجابت بر او ببندد و يا در توبه را باز نمايد و در آمرزش را ببندد «ما كان الله يفتح على عبد باب الشكر و يغلق عنه باب الاجابة و لا يفتح على عبد باب الدعاء و يغلق عنه باب الاجابة و لا يفتح بعبد باب التوبة و يغلق عنه باب الاجابة».
و در حكمت ١١ فرموده: «اذا قدرت على عدوّك فاجعل العفو عنه شكرا للقدرة عليه» و در «عبد» خواهد آمد كه فرموده: «قوم عبدوا الله شكرا»
شكير
اولين چيزيكه از بال پرنده مىرويد و آن فقط يكبار در «نهج» آمده كه در «سقب» گذشت و حضرت به آن شخص فرمود: «لقد طرت شكيرا و هدرت سقبا» حكمت ٤٠٢ سيد رضى فرمايد: «الشكيرها هنا اوّل ما ينبت من ريش الطائر»
شكّ
شك آنستكه انسان به هيچ يك از دو طرف قضيه يقين نكند و ترجيح هم ندهد، بلكه بود و نبود در نظرش يكى باشد بر خلاف ظن كه ترجيح يك طرف است و طرف ديگر «وهم» ناميده مىشود بايد دانست كه شك نوعى از جهل است و از جهل اخصّ است و آن در بسيارى از جاها مذموم و صاحب آن مسئول است و بايد تلاش كند و از شك بيرون آيد و آن هيجده بار در «نهج» آمده است در حكمت ١٢٦ فرمود. «عجبت لن شكّ فى الله و هو يرى خلق الله» تعجّب دارم از كسيكه در وجود خدا شك مىكند، با آنكه خلق خدا را مىبيند، با كمى دقت خواهيم ديد: هيچ يك از موجودات ممكن، هستى را از خود ندارند، و بايد وجودى غير از آنها كه از سنخ آنها نيست و هستى را از خود دارد به آنها هستى بدهد.
در جاى ديگرى فرموده: علم خود را جهل قرار ندهيد و يقين خود را شك نكنيد، چون دانستيد اقدام نمائيد و چون يقين كرديد اقدام كنيد يعنى علم بدون