مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٨٦ - شدّ
خطاب به دنيا فرموده: اى دنيا به خدا قسم اگر شخص و چيز ديدنى و در قالب حسّى بودى حدود خدا را بر تو جارى مىكردم درباره بندگانيكه فريفته و مردمانى كه در هلاكت انداختهاى: «و الله لو كنت شخصا مرئيّا و قالبا حسيّا لاقمت عليك حدود الله فى عباد غررتهم بالامانىّ و امم القيتهم الى المهالك» نامه ٤٥ ٤١٩.
«شاخص» خيره شونده، چشم دوخته. بالارونده و نحو آن در رابطه با آدم بىبصيرت فرموده: «و انّما الدنيا منتهى بصر الاعمى لا يبصر ممّا ورائها شيئا... فالبصير منها شاخص و الاعمى اليها شاخص و البصير منها متزوّد و الاعمى لها متزوّد» خ ١٣٣ ١٩١، دنيا آخر درك و ديد آدم بى بصيرت است بعد از دنيا چيزى از آخرت را نمىبيند، انسان بينا از دنيا به آخرت چشم دوخته و آدم بىبصيرت فقط به دنيا چشم دوخته است. آدم بينا از دنيا توشه آخرت بر مىدارد ولى بىبصيرت فقط براى دنيا توشه مىبرد.
شدخ
شكستن. معروف آنستكه شدخ شكستن چيزتر و يا اجوف است مثل شكستن خيار و غيره، بعضى شكستن چيز خشك نيز گفتهاند. آن فقط يكبار در «نهج» آمده آنجا كه به معاويه مىنويسد: «فانا ابو حسن قاتل جدّك و اخيك و خالك شدخا يوم بدر و ذلك السيف معى و بذلك القلب القى عدوّى» نامه ١٠ ٣٧٠، من ابو الحسنم همانكه برادرت حنظله و جدّ مادريت عتبه بن ربيعه و دائىات وليد بن عتبه را مانند شكستن چوب تر كشتم، آن شمشير با من است و با آن قلب با دشمن روبرو مىشوم. حنظلة بن ابى سفيان در بدر به دست آن حضرت به درك رفت و نيز وليد را كه پهلوان نامدارى بود، آنحضرت كشت و نيز عتبة بن ربيعه كه با حمزه گلاويز شده بود به دست حضرت و حمزه مقتول گرديد، ظهور كلام در آنستكه عتبه را حضرت به تنهائى كشته است، سه نفر از اولاد ابو سفيان در بدر شركت داشتند حنظله، عمرو و معاويه، آن حضرت حنظله را كشت، عمرو را اسير گرفت، معاويه فرار نمود.
شدّ
بستن به طور محكم. «شديد»: سخت و محكم. جمع آن شداد و اشدّاء است «اشدّ» محكمتر. «اشتداد» قوى و محكم شدن «شدّ» به معنى حمله كردن نيز آيد از اين لفظ موارد زيادى در «نهج» آمده است. درباره فضيلت مسلمان فرموده: «انّ اللّه... فضَّل حرمة المسلم على الحرم كلّها و شدَّ بالاخلاص و التوحيد