مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١١٦٥ - وهد
٩١ ١٣٣، تا زمانى كه درياى ابر در آسمان به شدت حركت كرد و برق آن در اطرافش نور پاشيد، روشنائى آن در ابر متراكمش خاموش نشد (اللّه اعلم) و نيز فرموده: «عالم السرّ من ضمائر المضمرين... و مسارق ايماض الجفون و ما ضمنته اكنان القلوب» خ ٩١ ١٣٤ داناست به راز رازداران... و آنچه پلك چشمها دزديده بيند و آنچه پردههاى قلوب آنرا پوشانده است «ايماض الجفون» روشنائى چشمهاست، نسبت آن به پلك از آن است كه روشنائى از ميان آنها مىگذرد.
ونى
(مثل عقل و قفل) سستى، ضعف، خستگى. شش مورد از آن در «نهج» آمده است چنانكه فرمايد: ميغوضترين مردان، بندهاى است كه اگر به حرث دنيا و كار آن خوانده شود عمل مىكند و اگر به كار آخرت دعوت شود كسل مىگردد: «كانّ ما عمل له واجب عليه و كان ما ونى فيه ساقط عنه» خ ١٠٣ ١٤٩ گويا آنچه براى حرث دنيا مىكند براى او واجب است و آنچه در آن (امر آخرت) سستى مىكند از او ساقط است. و نيز مىفرمايد: «من اطاع التوانى ضيّع الحقوق و من اطاع الواشى ضيّع الصديق» حكمت ٢٣٩ هر كس از سستى اطاعت كند، حقوق ديگران را ضايع مىكند و هر كس سخن چين را گوش كند رفيق خود را از دست مىدهد.
وهب
هبه: دادن و بخشيدن بغير عوض:
«الهبة ان تجعل ملكك لغيرك بغير عوض»
شش مورد از آن در «نهج» آمده است، مردى در محضر آنحضرت به مردى ديگر كه پسرى بر او زائيده شده بود اينطور مباركباد گفت: اين گزيده سوار بر تو مباركباد، امام صلوات اللّه عليه فرمود: اين طور بگو: «شكرت الواهب و بورك لك فى الموهوب و بلغ اشدّه و رزقت برّه» حكمت ٣٥٤ يعنى خداى بخشنده را سپاس گذار، بخشيده بر تو مباركباد او به كمال خود رسد و خير او روزيت گردد.
وهد
(مثل عقل) و وهدة: زمين گود: «الارض المنخفضة» معانى ديگرى نيز دارد ولى در «نهج» نيامده است، دو مورد از آن در كلام حضرت ديده مىشود در وصف خداوند تبارك و تعالى فرموده: «الحمد اللّه خالق العباد و ساطح المهاد و مسيل الوهاد و مخضب النّجاد» خ ١٦٣ ٢٣٢: وهاد مثل رجال جمع وهده به معنى درهها و