مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٤٢ - علق
١٩٢ ٢٩٤، گويند:
«اعتلجت الامواج: التطمت»
موجها تلاطم كردند «معتلج» مصدر ميمى به معنى تلاطم است كه امواج با تلاطم به همديگر چاره جوئى مىكنند
علز
(بر وزن شرف) اضطراب شديدى كه از طولانى شدن مرض و از كثرت حرص و اندوه عارض شود
«علز علزا: اخذه القلق و الخفّة و الهلع»
اين كلمه فقط يكبار در «نهج» آمده است، در عبرت گرفتن از بىوفائى دنيا فرموده: «فهل ينتظر اهل... مدّة البقاء الّا آونة الفناء مع قرب الزيال و ازوف الانتقال و علز القلب» خ ٨٣ ١١٠، آيا منتظر مىشود اهل بقاء مدّتدار، مگر وقت فنا را، با نزديك شدن زوال و نزديكى انتقال و شدت اضطراب مرگ.
علف
آنچه چهارپايان خورند:
«العلف: ما تطعمه الدوابّ»
جمع آن علوفه و اعلاف است و چهار بار در «نهج» آمده است، راجع به خودش به عثمان بن حنيف مىنويسد: «فما خلقت ليشغلنى اكل الطيّبات كالبهيمة المربوطة همّها علفها» نامه ٤٥ ٤١٨، آفريده نشدهام كه خوردن طعامهاى نيكو مشغولم كند، مانند چهارپاى به آخور بسته شده كه فكرش علف خوردن است و نيز: «تكترش من اعلافها» در ذيل كلام فوق كه اعلاف جمع علف است.
«المعلوفة للمدى» خ ١٧٥ ٢٥٠ حيوانيكه علف داده مىشود تا مدتى كه ذبح شود، درباره عثمان بن عفّان فرموده: «الى ان قام ثالث القوم نافجا حضنيه بين نثيله و معتلفه» خ ٣ ٤٩، تا سوّمى آن قوم به خلافت برخاست بالاآورنده دو پهلوى خود را ميان سرگين و شكمش يعنى فكرش و كارش فقط خوردن و... بود، پيوسته دو پهلويش از كثرت خوردن بالا مىآمد و بعد از تغوّط پائين مىرفت
علق
خون غليظ. فرو رفتن مثل فرو رفتن خار. دوست داشتن، محبّت و چسبيدن و غيره موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، در حكمت ١٠٨ فرموده: «لقد علّق بنياط هذا الانسان بضعة هى اعجب ما فيه و فيه و ذلك القلب» به رگ اين انسان تكّهاى بسته شده كه عجيبترين چيزى است در انسان و آن قلب اوست «و علقة محاقا» خ ٨٣ راجع به خلقت انسان است «علائق الدنيا» محبتهاى دنيا علق به كسر اوّل شىء نفيس، جمع آن اعلاق است. درباره دنيا فرموده: