مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٩٦٦ - مخض
محنة: به كسر اول چيزى است كه انسان با آن امتحان مىشود، جمع آن محن (مثل خرد) است، درباره آدم ضعيف الايمان فرموده: «و ان عرته محنة انفرج عن شرائط الملّة» حكمت ١٥٠، اگر امتحانى پيش آيد از دين خارج مىشود «محن البلوى» در «محض» گذشت
محو
(مثل عقل) رفتن اثر شىء و بردن اثر شىء لازم و متعدى هر دو آمده است، چهار مورد از آن در «نهج» آمده است درباره بعد از مرگ فرموده: «و عفت العواصف آثاره و محا الحدثان معالمه» خ ٨٣ ١١١ بادهاى تند آثار او را از بين برد و گذشت شب و روز علامتهاى او را محو كرد. درباره آسمان فرموده: «و جعل شمسها آية مبصرة لنهارها و قمرها آية ممحّوة من ليلها» خ ٩١ ١٢٨، اين كلام نظير: ﴿«فَمَحَوْنا آيَةَ اللَّيْلِ وَ جَعَلْنا آيَةَ النَّهارِ مُبْصِرَةً»﴾ اسراء ١٢ است، از آن معلوم مىشود كه قمر در اول نورانى و مثل آفتاب بوده است و يا خداوند او را از اوّل ممحوّ النور آفريده است به هر حال «آية ممحّوة» ماه است كه نور ندارد.
در خ ٢٤١ ٣٥٩ فرموده: «ما انقض النوم لعزائم اليوم و امحى الظلم لتذاكير الهمم» انسان در روز قصد مىكند كه شب كارى كند ولى شب خوابش بر او غلبه كرده و تصميم را از بين مىبرد و نيز آمدن ظلمت شب ياد قصدهاى روز را محو مىكند، على هذا هر دو كلام مفيد يك معنى است يعنى چه شكننده است خواب تصميمهاى روز را و چه محو كننده است ظلمتها يادآورى قصدها را و الله اعلم
مخض
(مثل عقل) تحريك شديد:
«محض الشىء مخضا: حرّكه تحريكا شديدا»
و نيز به معنى خارج كردن كره از شير است، چهار مورد از آن در «نهج» آمده است، درباره زمين فرموده: «فجعلها لخلقه مهادا و بسطها لهم فراشا فوق بحر لجّى راكد لا يجرى و قائم لا يسرى تكركره الرياح العواصف و تمخضه الغمام الذوارف» خ ٢١١ ٣٢٩، منظور از «بحر لجّى» درياهاى روى زمين است نمىشود منظور درياى مذاب مركز زمين باشد، زيرا آنرا بادها حركت نمىدهد، فوق بودن زمين، ظاهرا بعلت ارتفاع سطح خشكيها از درياست.
يعنى زمين را براى مخلوق خود آماده كرد، و براى آنها بگسترانيد در بالاى