مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٩٣ - شرق
مىكند. و نيز فرموده: «لا شرف اعلى من الاسلام» حكمت ٣٧، «لا شرف كالعلم» حكمت ١٣ ١ «تشريف»: عظمت دادن. برترى دادن
«شرّف الله الكعبة» خداوند كعبه را عظمت داد
درباره اسلام فرموده: «فشرِّفوه اتّبعوه» خ ١٩٨ ٣١٤، اسلام را عظمت قائل شويد و از آن پيروى نمائيد. «استشراف»: راست شدن. درباره قربانى فرموده: «و من تمام الاضحيّة استشراف اذنها و سلامة عينها» خ ٥٣ ٩٠ استشراف را راست بودن (كامل بودن) و ٠.
تحقيق كردن معنى كردهاند، يعنى تحقيق كردن در سالم بودن گوش و چشمش، در اين صورت «سلامة» عطف است بر «اذنها» و در صورت اول عطف است بر «استشراف» در لغت آمده:
«استشرف الرجل: انتصب- الشاة تفقّدها لياخذها سالمة»
ذيل كلام معنى دوم را مىرساند. «شرائف» جمع شريف خ ٧٢ «مشرف»: محلى كه از آن بر چيزى اشراف و توجّه مىشود. درباره اسلام فرموده: «فهو ابلج المناهج و اوضح الولائح، مشرف المنار» خ ١٠٦ ١٥٣ اسلام نورانى و روشنترين راههاست. و واضحترين طريقههاست. روشنائيش بلند و مرتفع است «منار دين» اعمال صالحه آن است اين جمله در خ ١٩٨ نيز آمده است، اين لفظ در شرح ابن ابى الحديد به صيغه، فاعل نقل شده است.
«مشرفيّه»: شمشيرى را گويند كه آنرا در مشارف شام يا مشارف يمن مىساختند كه معروف بود و آن فقط يكبار در «نهج» آمده است، در جريان ترغيب مردم به جنگ اهل شام فرموده: شما اگر مىخواهيد تن به دشمن دهيد امّا من اينكار را نمىكنم مگر آنكه به كار بردن شمشير مشرّفى در ميان آيد كه استخوانهاى سرها را بر اندازد و بازوها و قدمها را قطع و ساقط كند: «انت فكن ذات ان شئت فامَّا انا فو اللّه دون ان اعطى ذلك ضرب بالمشرفيّة تطير منه فراش الهام و تطيح السواعد و الاقدام» خ ٣٤ ٧٨.
شرق
(مثل قمر) و شروق: طلوع آفتاب. اشراق: روشن شدن و طلوع كردن. «مشرق»: محلّ طلوع شرق (مثل شرف) به معنى گلوگير شدن نيز آمده است گويند:
«شرق الرجل بريقه او بغير: غصّ» شخص با آب دهان يا با چيز ديگرى گلوگير