مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٧٧ - «غربيب»
مجمع البيان فرموده: اصل غرب به معنى تباعد و «حدّ» است
مغرب: محلّ غروب.
«اغتراب» غربت و دورى از وطن موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است در خ ٤ ٥١ فرموده: «غرب رأى امرء تخلّف عنّى ما شككت فى الحق مذاريته» دور از حق است رأى كسى كه از من تخلّف كرد، از آن وقت كه حق را يافتهام در آن شكى نكردهام.
درباره مؤمن عارف فرموده: «فهو مغترب اذا اغترب الاسلام و ضرب بعسيب ذنبه» خ ١٨٢ ٢٦٣، يعنى او غريب است زمانى كه اسلام غريب باشد معنى اين جمله در «ذنب» گذشت و در حكمت ٥٦ فرموده: «الغنى فى الغربة وطن و الفقر فى الوطن غربة»
«غارب»
گردن. ما بين كوهان و گلوى شتر، همان محلى كه افسار مىاندازند، خطاب به دنيا فرموده: «اليك عنّى يا دنيا فحبلك على غاربك» نامه ٤٥ ٤١٩ از من دور شو اى دنيا، افسارت را بر گردنت انداختهام و در عدم قبول خلافت فرمود: به خدائيكه دانه را شكافت و انسان را آفريد اگر حجت خدا تمام نمىشد افسار خلافت را به گردنش مىانداختم و آخرش را با كاسه اوّلش آب مىدادم: «لالقيت حبلها على غاربها و لسقيت آخرها بكأس اوّلها» خ ٣ ٥٠
مشارق مغارب زمين كه در خ ١٦٠ آمده روى زمين است.
«غراب»
كلاغ و آن دو بار در «نهج» آمده است، درباره اقسام موجودات كه حاكى از وسعت قدرت خداوند است فرموده: «و قدّر اقواتها و احصى اجناسها فهذا غراب و هدا عقاب و هذا حمام و هذا نعام» خ ١٨٥ ٢٧٢ روزى آنها را مقدّر كرده و انواع آنها را تا آخر شمرده است، اين كلاغ است و اين عقاب، اين كبوتر است و اين شتر مرغ.
درباره طاووس فرموده: «لما كان ذلك باعجب من مطاعمة الغراب» خ ١٦٥ ٢٣٧ كه در «طعم» گذشت
«غربيب»
(بر وزن عفريت): بسيار سياه جمع آن غرابيب است و اغلب در تأكيد به كار مىرود و فقط يكبار در «نهج» آمده است، در وصف رسول اللّه صلى الله