مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٧٨١ - غرو
السفينة... فمنهم الغرق الوبق و منهم الناجى على بطون الامواج...» خ ١٩٦ ٣١٠ «غرق- وبق» هر دو بر وزن «كتف» به معنى غرق شده و هلاك شده است، يعنى شما را از دنيا بر حذر مىدارم كه اهل خود را مانند كشتى بالا و پائين مىبرد، برخى غرق و هلاك مىشوند و بعضى نجات مىيابند، آنهم در بطون موجهاى شكننده
استغراق: احاطه و فراگرفتن (همگانى شدن) درباره مرگ فرموده: «و انّ للموت لغمرات هى افظع من ان تستغرق بصفة...» خ ٢١٩ ٣٤١ براى مرگ بيهوشىهائى است هولناكتر از آنكه بطور كلى توصيف شود.
غرم
(بر وزن قفل) ضرر مالى، مغرم نيز چنان است غريم به مديون و دين دهنده هر دو اطلاق مىشود «غرام» ثابت و لازم. مواردى از آن در «نهج» به كار رفته است، درباره زمان بعد از خود فرموده: «يأتى على الناس زمان... يعدّون الصدقة غرما و صلة الرحم منّا» حكمت ١٠٢ درباره اهل ثروت فرموده: «فمن آتاه الله مالا فليصل به القرابة... و ليعط منه الفقير و الغارم» خ ١٤٢ ١٩٨ «غريم المنايا» نامه ٣١ قرضدار مرگها يعنى كه بايد بميرد
غرو
چسبيدن.
«غرى السمن قلبه غروا» يعنى چربى به قلبش چسبيد و آن را احاطه كرد
«اغراء» چسباندن و ملازم كردن، و نيز القاء كردن است
«اغرى بينهم العدادة: القاها»
سه مورد از آن در «نهج» آمده است، در خ ٢٣ ٦٤ فرموده: «فانّ المرء المسلم... ما لم يغش دنائة تظهر فيخشع لها اذا ذكرت و يغرى لها لئام الناس كان كالفالج الياسر» مرد مسلمان از خيانت پاك، مادام كه آلوده كارى پست نگرديده كه اگر آشكار شود، خوار و حقير گردد، و فرو مايگان بر او برانگيخته شوند، مانند بازيگر پيروز است.
به مردى اسدى كه از غصب خلافتش پرسيد فرمود: «فلقد اضحكنى الدهر بعد ابكائه و لا غرو و الله فياله خطبا يستفرغ العجب» خ ١٦٢ ٢٣١ «غرو» در اينجا به معنى تعجب است يعنى روزگار مرا پس از گريان كردن به خنده آورد و عجب نيست زيرا روزگار كارهاى عجيب دارد كه شگفتى را از بين مىبرد. درباره قضات به مالك اشتر مىنويسد: كسانى را براى قضاوت بر گمار كه «ممّن لا يزد هيه اطراء و لا يستميله