مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٥٩٤ - شرك
شد
دوازده مورد از اين ماده در «نهج» آمده است، در حكمت ٢٧٥ فرموده: «انّ الطمع مورد غير مصدر و ضامن غير وفىّ و ربّما شرق شارب الماء قبل ريّه» يعنى طمع وارد كننده به هلاكت است نه خارج كننده از آن. و ضامنى است كه وفا ندارد، اى بسا نوشنده آب كه پيش از سيراب شدن گلوگير مىشود، يعنى اى بسا كه پيش از رسيدن به مطلوب هلاك مىشود.
و در باره بلاهاى دنيا فرموده: «مع كل جرعة شرق و فى كلّ اكلة غصص» در هر جرعة آب گلوگير شدن هست و در هر لقمهاى ماندن در گلو وجود دارد درباره انسان فرموده: «تقتله الشرقة» حكمت ٤١٩ كه در «سكن» يا «بقق» گذشت. در وصف اسلام فرموده: «مشرق الجواد» خ ١٠٦ ١٥٢ نورانى كننده جادّههاست درباره علم خدا فرموده: عالم السرّ من ضمائر المضمرين... و ما غشيته سدفة ليل او ذرّ عليه شارق نهار» خ ٩١ ١٣٥ عالم راز داران است و عالم است به آنچه ظلمت شب آنرا فرا گرفته و يا طلوع كننده روز بر آن تابيده است «مشارق الارض و مغاربها» خ ١٦٠، اطراف و اكناف آن است.
شرك
(مثل عقل) و شركت و مشاركت به معنى شريك شدن است. «اشراك»: شريك كردن شرك- به كسر اوّل- اسم است يعنى عمل شرك و نيز به معنى شريك و نصيب آيد. «مشرك» كسيكه براى خدا شريك قرار بدهد. از اين كلمه موارد زيادى در «نهج» آمده است.
درباره رياء فرموده: «و اعلموا انّ يسير الرياء شرك» خ ٨٦ ١١٧ درباره عدم غفران شرك فرموده: «فامّا الظلم الذى لا يغفر فالشرك بلله قال الله تعالى: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ» خ ١٧٦ ٢٥٥ «شرك» (مثل قمر) به معنى شريك و نيز به معنى تلّه صيادى است جمع آن در هر دو صورت اشراك است درباره جاهلان عالم نما فرموده: «فاقتبس جهائل من جهّال و اضاليل من ضلّال و نصب للناس اشراكا من حبائل غرور» خ ٨٧ ١١٩ مجهولاتى را از نادانان و گمراهيهائى از گمراهان گرفته و براى مردم از ريسمانهاى غرور تلههائى نصب كرده است. و آنجا كه فرموده: «اتَّخذوا الشيطان لامرهم ملاكا و اتَّخذهم له اشراكا» خ ٧ ٥٣، اشراك را جمع شريك و شرك هر دو گفتهاند يعنى آنها شيطان را براى خود معيار