مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٨ - طلب
مطفل (مثل مسلم) بچهدار. طفل دار خواه انسان باشد يا از وحوش
«المطفل: ذات الطفل من الانس و الوحش»
جمع آن مطافل و مطافيل است به طلحه و زبير بعد از نقض بيعت نوشته است: «فاقبلتم الىّ اقبال العوذ المطافيل على اولادها، تقولون: البيعة البيعة قبضت كفّى فبسطتموها و نازعتكم يدى فجاذبتوها» خ ١٣٧ ١٩٥.
«عوذ» (مثل شور) جمع عائذه و آن آهو يا شترى است كه تازه بچه زائيده (و قهرا به بچهاش بيشتر علاقهمند است) يعنى پس از قتل عثمان به سوى من آمديد مانند آمدن شتران تازه زائيده به سوى بچههايشان مىگفتيد: بيعت، بيعت، من دستم را بستم شما آنرا باز كرديد، دستم شما را عقب راند، شما آنرا به سوى خود كشيديد چه تعبيرات عجيبى
طلب
يافتن. گرفتن
راغب آن را جستجو از وجود شىء گفته است
«طلبة» به فتح اول و كسر دوّم به معنى مطلوب و طلب شده است، از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است، به عاملان خراج نوشته است: «و لا تحسموا احدا عن حاجته و لا تحبسوه عن طلبته» نامه ٥١ كسى را از حاجتش مانع نشويد و از اينكه پى كار و مطلوبش رود باز نداريد
عبد المطلب
سلام الله عليه پدر عبد الله و جد رسول خدا ٦ است كه روايات زيادى در عظمت وى دارد شده و از اساطين توحيد در مكّه بود.
يعقوبى در تاريخ خود ج ٢ ص ٦ فرموده: عبد المطلب، موحّد بود و ضدّ عبادت اصنام، او وفا به نذر كرد، سنتهائى گذاشت كه اكثر آنها را قرآن مجيد و سنت تثبيت نمود... از نكاح محارم منع كرد، دست سارق را بريد، از قتل دختران مانع شد، شرب خمر و زنا را تحريم كرد و بر آن حدّ قرار داد، و گفت نبايد كسى عريان طواف كند و بايد از مال حلال حجّ آورد. و ماههاى حرام (رجب، ذو القعده، ذو الحجّه، محرم) را تعظيم فرمود، زنان زناكار را كه بر پشت بامهاى خود پرچم مىافراشتند از مكّه تبعيد نمود و نقل است كه رسول خدا ٦ بعد از وفات او فرمود: «انّ الله يبعث جدّى عبد المطّلب امة واحدة فى هيئة الابنياء و زىّ الملوك» تاريخ يعقوبى ج ٢ ص ٩.
به هر حال نام مبارك عبد المطلب سه بار در «نهج» آمده است يكى در آنجا كه راجع به انتقام از قاتلش فرموده: «يا بنى عبد المطلب لا الفينّكم تخوضون و ماء المسلمين خوضا تقولون قتل امير المؤمنين الا لا تقتلنّ بى الّا قاتلى» نامه ٤٧ ٤٢٢، اى فرزندان