مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٦٧٣ - طرق
ملجم عليه لعائن الله، ضمن كلامى فرمود: «كم اطّردت الايام ابحثها عن مكنون هذا الامر فابى اللّه الّا اخفائه» خ ١٤٩ ٢٠٧ معنى اين كلام در «بحث» گذشت، منظور از اطراد ايام گذراندن و پشت سر گذاشتن آنهاست.
در «ابل» جمله حتى «يطردها كما تطرد غربية الابل» حكمت ٢٥٧ گذشت. «الابل الهيم المطرودة» خ ١٠٧ ١٥٥، شتر عطشان رانده شده. راجع به زمان بعد از خود فرموده: «فالكتاب يومئذ و اهله طريدان منفيّان و صاحبان مصطحبان» خ ١٤٧ ٢٠٥. قرآن و اهل قرآن در آنروز دو طرد شده و نفى شده خواهند بود و دو رفيق همراه كه كسى آندو را پناه نخواهد داد
طرف
(مثل عقل) چشم و نگاه كردن و (طرف مثل شرف): گوشه، ناحيه، جانب، جمع آن اطراف است. موارد زيادى از آن در «نهج» آمده است، در وصف خداوند سبحان فرموده: «يعلم مساقط الاوراق و خفىّ طرف الاحداق» خ ١٧٨ ٢٥٦ مىداند محلهاى ريختن برگها را و نگاه مخفى چشمها را «طرف» به معنى نگاه كردن است «رجع طرفه حسيرا» خ ١٦٠ يعنى چشمش خسته به سوى او برگشت مثل ﴿«ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ».﴾ در حكمت ٤٣٩ در باره زهد فرموده: «من لم يأس على الماضى و لم يفرح بالاتى فقد اخذ الزهد بطرفيها» كه منظور از طرف، جانب است
«مطرف (مثل محمل) مصدر ميمى است به معنى چشم به هم زدن كه درباره نعمت الهى فرموده: «بل لم تخل من لطفه مطرف عين» خ ٢٢٣ ٣٤٥ بلكه به قدر چشم به هم زدن از لطف خدا خالى نبودهاى.
طريف: شىء نادر جمع آن طرائف است در حكمت ٩١ فرموده: «انّ هذه القلوب تملّ كما تمل الابدان فابتغوا لها طرائف الحكم» اين قلبها مانند بدنها خسته مىشوند براى آنها غرائب حكمتها را بطلبيد.
طرق
(مثل عقل) كوبيدن. مثل كوبيدن آهن و در زدن
«طرقه طرقا: ضربه بالمطرقة- طرق الباب: قرعه»
راه را از آن طريق گويند كه رهگذران آنرا با پاى مىكوبند «طريق» راه و راه حق و دين. «طريقه» مذهب و حالت و نحو آن. از اين ماده موارد زيادى در «نهج» آمده است. درباره راه آخرت فرموده: «آه من قلّة الزاد و طول الطريق و بعد السفر و عظيم المورد» حكمت ٧٧
اطراق: از باب افعال به معنى چشم پائين انداختن است، گويند
«اطرق فلان: ارخى عينه ينظر الى الارض»
راجع به مرگ خويش فرموده «و ستعقبون منّى جثّه