مفردات نهج البلاغه - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٨٦٤ - قصف
قيصر و تبّع و حمير... اشخاصهم جميعا الى موقف العرض و الحساب» نامه ٣ ٣٦٥، بر پوساننده اجسام ملوك و از بين برنده حكومت فراعنه است كه آنها را در معرض حساب حاضر گرداند فراعنه عبارتند از كسرى و قيصر و تبّع و حمير.
درباره نسل اسماعيل و اسحاق و يعقوب فرموده: «كانت الاكاسترة و القياصرة اربابا لهم» خ ٩١ ٢٩٧ يعنى كسرىها و قيصرها ارباب آنها بودند
قصص
(بر وزن شرف) سرگذشت و نقل آن و تعقيب، اسم و مصدر هر دو آمده است،
طبرسى فرمايد: قصص به معنى قصّه و سرگذشتى است كه برخى پشت سر بعضى باشد
اين وزن به معنى جمع نيامده، بلكه جمع قصّه «قصص» به كسر ق و اقاصيص است، سه مورد از آن در «نهج» آمده است.
درباره قرآن فرموده: «و احسنوا تلاوته فانّه انفع القصص» خ ١١٠ ١٦٤، آنرا نيكو بخوانيد كه بهترين حكايت است، درباره پيروى از رسول خدا ٦ فرموده: «و احبّ العباد الى الله المتأسى بنبيّه و المقتصّ لاثره» خ ١٦٠ ٢٢٨، محبوبترين خلق به خدا كسى است كه از پيامبرش پيروى كند، و اثر و كار او را تعقيب نمايد
قصف
شكستن و شكسته شدن. و شدّت صوت لازم و متعدى هر دو آمده است:
«قصف الشىء قصفا: كسره»
قاصف: شكننده، درباره دنيا فرموده: «و احذّركم الدنيا... تميد باهلها ميدان السفينة تقصفها العواصف فى لجج البحار» خ ١٩٦ ٣١٠، شما را از دنيا مىترسانم كه آن اهل خود را بالا و پائين مىبرد مانند كشتيى كه طوفانهاى تند آنرا در درياها مىشكند، درباره آن شجره كه زمين را كند و به طرف رسول خدا ٦ آمد فرموده: «فو الذى بعثه بالحق لانقلعت بعروقها و جائت و لها دوىّ شديد و قصف كقصف اجنحة الطير» خ ١٩٢ ٣٠٢ قصف در اينجا به معنى صداى شديد است «دوىّ»: صدائيكه از آن چيزى فهميده نمىشود مثل صداى آميخته مگسها و زنبوران. يعنى: به خدائيكه او را به حق فرستاد، آن درخت با ريشههايش از زمين كنده شد و به طرف آن حضرت آمد و آن را همهمه شديدى و صداى تندى بود مانند صداى بال زدن پرندگان